Skip to main content
دوشنبه ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶
دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵

نیم‌نگاه

در شباهتی "یک به یک" با این سیاست، سیاست خارجی آن است که عین این تقلا را در مناسبات ایران با سازمانهای بین المللی و کشورهائی پیش می برد، که خصومت یا حتی مناسبات تنش آمیزی با جمهوری اسلامی ندارند، اما حقوق بین المللی را بازیچه تلقی نمی کنند.
لحظه ای کلمۀ "خاطی" را با "عامل دشمن" یا هر اصطلاح دیگری که در "ادبیات" جمهوری اسلامی رایجتر است، عوض کنیم. منظور اعلامیه روشن می شود. این بازی با کلمات فقط در صدد خریدن وقت برای دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی است.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
مؤکدترین مطالبۀ "به روز" برای آزادی، در شعار جهانی شدۀ "زن، زندگی، آزادی"، همانا "زندانی سیاسی آزد باید گردد"، "عموم دستگیرشدگان اعتراضات اخیر آزاد باید گردند" است.
هر کس که از ما فوتبالیست‌ها انتظار دارد که ما از نقش و موقعیت خود به عنوان ورزشکار کاملا خارج بشویم و رویاهای ارتقای ورزشی خود که سال‌ها برایش زحمت کشیده‌ایم را به سود موضع‌گیری باز هم شفاف‌تر در گستره سیاسی رها کنیم، انتظار نابه‌جایی دارد و توقعاتش برآورده نخواهد شد
سخنرانی طولانی خامنه ای یک نکتۀ قابل توجه هم داشت، و آن تفسیری بود که او از "عمق استراتژیک" جمهوری اسلامی به دست داد. او پس از مرور مرسوم روی "توطئه های غرب" به اینجا می رسد که "لذا غربیها به فکر این افتادند که قبل از آنی که از پا بیاندازند جمهوری اسلامی را، باید رفت کشورهای دوروبر را، آنجاهایی که عمق راهبردی (استراتژِک) ایران هست، اینها را بایستی اول فلج کرد". کدام اند این کشورهای دوروبر؟ عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سودان و سومالی!
امریکا و اسرائیل، که پیشتر از این نیز خوب می دانستند جمهوری اسلامی به این زودی در موقعیت نیل به توانائی دستیابی به بمب اتم نیست، اکنون این دانسته شان را علنی کرده اند. دقیقتر: تا کنون تجاهل می کرده اند. رقت بار جهل جمهوری اسلامی است که سیاست ضدملی اش را بر تجاهل آنها استوار کرده بوده است.
این تیم ملی ما است و نه محصول سیستم ورزشی و به ویژه فوتبال اسیر سپاه و غرق فساد. هر مشکل فوتبال ما از نظام است و نمایندگان آن در عرصه ی ورزش، و هر پیشرفت نشانه انگیزه ی ملی ملتی زنده.
می توان گفت که این تصمیم معترضان به جمهوری اسلامی را نیز کمابیش دلگرم، و شاید مهمتر از همه این که کار را برای جنایات خیابانی بعدی جمهوری اسلامی، ولو اندک، اما قطعاً دشوارتر کرده است.
اگر نوشتۀ "صبح صادق" و دیدار هیئت رئیسۀ جبهۀ اصلاحات با اژه ای و شمخانی با هم مرتبط و از منشأ واحدی باشند، دشوار نیست نتیجه بگیریم حاکمیت هنوز "صدای مردم ایران را نشنیده است".
"کردستان، چشم و چراغ ایران!" این شعار بدیعی است، که از نخستین روزهای جنبش "زن، زندگی، آزادی" در سراسر میهن مان طنین انداخت، و ابطال تقلای مداومی شد که جمهوری اسلامی برای شکاف انداختن بین کردستان و باقی ایران به خرج می داده است. این شعار اعتبار جاودانه خواهد یافت هرگاه در این روزها باز طنینی سراسری یابد و جمهوری اسلامی بالعینه ببیند که کردستان تنها نیست.
این اقدام نشان داد که از میان دو راهکار واکنشی عدم شرکت تیم ملی در جام جهانی پیشنهادی از سوی طیف راست افراطی یا شرکت در آن به نمایندگی مردم ایران و بهره گیری از این امکان بین المللی برجسته برای اعلام مرزبندی با حکومت ضد ملی و مردمی، حق با کدام بود
مواجهۀ مقامات جمهوری اسلامی، اعم از رسمی و غیررسمی، با جنبش جاری و فجایعی که روزمره می آفرینند، یادآور بخش پایانی شعر "پیوندها و باغ" از مهدی اخوان ثالث است که سرود
دشوار بتوان حکومت سرکوبگری را یافت که با وضع رقت باری از بی اعتمادی جامعه نسبت به خویش مواجه نشده باشد. جنایت-فاجعۀ "سینما رکس" آبادان نمونه ای از اوج بی اعتمادی جامعه به شاه بود. اکنون دیری است که جمهوری اسلامی نیز به این وضعیت رقت بار گرفتار آمده است.
جالب این است که جمهوری اسلامی تمام دشواریهائی را که در سازمانهای بین المللی با آنها مواجه می شود، به امریکا نسبت می دهد، و همزمان امریکا را کشوری در حال افول و زوال اعلام می کند؛ بی لحظه ای درنگ که یک کشور در حال افول و زوال چگونه می تواند سازمانگر این همه "دشمن" برای آن باشد.
فراخوان بە اعتصاب عمومی در سالگرد جنبش »نان، کار، آزادی« را بە غیر از وفاداری بە آرمانها و مطالبات جنبش آبان نمی توان تعبیر کرد. اقدام درستی کە کامیابی جنبش »زن، زندگی، آزادی« برای نیل بە پیروزی نیازمند آن است.
ولو تمام حملات قبلی جمهوری اسلامی به مقر نیروهای کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق و تجاوز به کشور همسایه، عملیاتی "برونمرزی" بوده باشند – که چنین هم نبوده اند - دو نوبت حملات اخیر پس از برآمد جنبش جاری "زن، زندگی، آزادی" عملیاتی اکیداً "درونمرزی" اند. اگر بتوان جهتی "برونمرزی" برای این عملیات متصور شد، آن جهت جز این نیست که اکنون فاصله گیری عراق هم از جمهوری اسلامی سرعت گرفته است.
این تمایل در طرفهای درگیر با جمهوری اسلامی کاملاً مشهود است که مناسبات جمهوری اسلامی با روسیه در جنگ اوکراین را با برآمد رژیم علیه جنبش جاری "زن، زندگی، آزادی" متصل و "متحد" کنند. مبارزه برای بازداشتن جمهوری اسلامی از مداخله در جنگ اوکراین مسئولانه و میهندوستانه است. اما کوشش احتمالی برای متحد کردن جنبش مذکور با اوکراین و، در نتیجۀ آن، خصومت ورزی با روسیه، یک بیراهه!
این درست عین عاقبت اندیشی و عافیت اندیشی "نمایندگان" مجلس جمهوری اسلامی است. تقلا برای تکذیب مشارکت در امضای نامه و تکذیب مضمون نامه چندان بالا گرفته و چندان سخیف شده است که روزنامۀ اعتماد تیتر می زند: "مجلس بیانیۀ خود را گردن نگرفت".
محتملاً این چرخش ناشی از ارزیابی نسبت به وضع متزلزل جمهوری اسلامی باشد. با این حال در لابلای سخنان ماکرون و شولتز هنوز این ملاحظه نسبت به جمهوری اسلامی قابل ردگیری است که "نباید همۀ پلها را پشت سر خود خراب کرد."
برخلاف بسیاری ارزیابیها و "ارزیابی نمائیها" دایر بر نزدیک بودن جمهوری اسلامی به نقطۀ گریز هسته ای، به زعم من این ارزیابی واقعی نیست و خرید زمان برای جمهوری اسلامی در کادر برنامۀ هسته ای اش از اهمیت درجۀ اول برخوردار نیست. آن چه امروز برای جمهوری اسلامی اولی است، مواجهه با جنبش گفته شده است.
منطقاً هرگونه مذاکره ای مستلزم از دست دادن بخشی از اوکراین است و با توجه به مواضع زلنسکی، روشن می شود که مردم اوکراین برای تفاهمی دردناک آماده نیستند. ناسازۀ جنگ اوکراین این است که شعارهای زلنسکی راحت به دل مردم اوکراین می نشیند، ولی در نهایت باعث درد و رنج بیشتر آنهاست.
8 صفحه مصاحبه برای تهدید به ناامن کردن انگلیس - به دنبال تهدیدات مشابه علیه امریکا و عربستان - و تهدید هر آن کس که به هر نحو با شبکۀ اینترناسیونال همکاری کند. در باتلاق امنیتی جمهوری اسلامی ارزشمندتر از این صید نخواهد شد.
وضوح پاسخ به سؤالات فوق اولاً نافی تقلائی است که از چندی پیش زیر عنوان کارزار برای تحریم تیم فوتبال ایران از جام جهانی قطر و نیز کل دستگاه ورزش ایران از حضور در رقابتهای بین المللی صورت می گیرد؛ ثانیاً تأکیدی است بر لزوم تشخیص و تفکیک مدام منافع حاکمیت و منافع مردم.
چه از آغاز جنبش جاری و چه پس از انواع تهدیدها از زبان خامنه ای، به عنوان بالاترین مقام سیاسی، و از زبان سلامی، به عنوان بالاترین مقام دستگاه سرکوب، جمهوری اسلامی هم کوشیده است خشونت فوق العاده نشان دهد و هم این برداشت را در اذهان بنشاند و تحکیم کند که می توان منتظر خشونت بیشتری از جانب آن نیز بود.
این نکتۀ تحقیق شده ای است که در عوامل چندگانه ای که در پیروزی یک جنبش نقش دارند، دو عامل نوآوری تاکتیکی و توانائی برای ایجاد تزلزل و شکاف در وفاداران به نظام مستقر دارای اهمیت فوق العاده اند.
آنچه در هشدارها در مورد خطر جنگ داخلی یا تجزیه انجام نمی شود، همانا جستجو و توضیح زمینه های واقعی برای جنگ داخلی یا تجزیۀ ایران است، که البته تجزیه نیز به نوعی مستلزم جنگ داخلی است. دلیل این بی توضیحی، اساساً فقدان چنین زمینه هائی در وضعیت کنونی ایران است.
می توان نتیجه گرفت تهدید امنیت اتباع لمان در ایران توسط مقامات جمهوری اسلامی، توضیح اعلامیۀ وزارت امور خارجۀ آلمان باشد. در واقع هم خود اعلامیه این را می گوید، وقتی می نویسد: "اخیراً تعداد زیادی اتباع خارجی به طور خودسرانه دستگیر شده اند"، و هم خامنه ای در سخنان دو روز پیش خود این را گفت وقتی که جنبش جاری مردم ایران را "جنگ ترکیبی" امریکا و ... برخی قدرتهای موذی اروپائی خواند.
آشکار است که مشاوران خامنه ای بر لزوم توجه به "نسل Z"، به عنوان نیروی محرکۀ اصلی جنبش "زن، زندگی، آزادی" به او مشاوره هائی داده اند. اما چه عقده گشائی طویل ضدامریکائی و چه مستقیماً خطاب گرفتن جوانان و نوجوانان، ماحصلی جز این نداشتند که نتیجه گرفته شود "اینها بچه های خودمان اند" که گول امریکا و ... را خورده اند.
پذیرش مدل پیشنهادی روسیه، که در آن تعیین سرنوشت مردم قره باغ را موکول به تصمیم مردم قره باغ می کند، اعلام موضع رسمی حمایت ارمنستان از این مدل و پذیرش آذربایجان، در این مرحله تقریباً نقطه پایان بر وقایعی هستند که نشان از سمتگیری پاشینیان به سمت آمریکا داشتند.
پیروزی لولا به معنای چرخشی در سیاستهای راست افراطی در 4 سال گذشتۀ برزیل است: چرخشی که آسان نخواهد بود. اولاً میراث اجتماعی-اقتصادی که بولساونارو برای لولا به جا گذاشته، به واقع دردناک است. ثانیاً تفاوت آرای آن دو، که کمتر از دو درصد است، مبین یک جامعۀ به لحاظ سیاسی گسیخته است. ثالثاً توازن نیرو در دو مجلس برزیل نیز فعلاً به نفع لولا نیست.
اعتراض انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران به بیانیۀ مشترک وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران قرینۀ قدرتمندی است حاکی از آن که جمهوری اسلامی به کلاف پیچیده تر بعدی پا نهاده است. بیانیۀ مشترک نه تنها وحشت نیافریده، بلکه یک گروه صنفی دیگر را برانگیخته و تشجیع کرده است که تنها یک روز پس از انتشار بیانیۀ مشترک، خطاب به دو ارگان امنیتی بنویسد: "انتقام از برنامه های ماهواره ‌های فارسی زبان خارج را از روزنامه نگاران زحمتکش و خدمتگزار مردم نمی گیرند. این نه قانونی است، نه اخلاقی، و نه حتی مفید و تاثیرگذار".
تهدیدات امروز سلامی هنوز مطلقاً به معنای توان حاکمیت برای عملی کردن این تهدیدات نیست و به طریق اولی به معنای ثمربخشی آنها نیز نیست؛ ولو که عملی شوند. همچنین اظهارات امروز مرتضی مقتدائی هنوز به معنای شکاف در حاکمیت در مواجهه با جنبش مردم نیست. اما این دو در یک روز، مبین دشواریهای درونی حاکمیت برای توسل به سرکوب بزرگ اند.
نگشت اتهام جنایت تروریستی شاهچراغ به درون خود رژیم نشانه رفته است. هنوز فجایعی مانند سینما رکس یا انفجار در حرم امام رضا که سعید امامی به آن افتخار می کرد، از حافظه این مردم پاک نشده اند. ترفندهایی مانند فراخوان شورای تبلیغات نیز همچون دیگر تلاش های عبث رژیم برای مردم شناخته شده است و فرجامی جز شکست در برابر این جنبش، نخواهد داشت.
سوای بی التفاوتی معدود کشورهای "دوست" جمهوری اسلامی نسبت به سیاست سرکوب توسط جمهوری اسلامی، "ترشروئی دیپلماتیک" برخی از کشورها نسبت به این سیاست از سوئی، و اعمال تحریمی همچون تحریم رژیم آپارتاید از سوی دیگر، دو جهت مفرط تجدید نظر در مناسبات دیپلماتیک با جمهوری اسلامی اند؛ یافتن پاسخی مناسب به چندوچون تجدیدنظر، یک ضرورت در سیر کنونی جنبش است.
در انقلاب مدرن و متمدنانە آیندە کسانی کە مرتکب جنایت شدە اند و مقدم بر همە عامران جنایت و سرکوب طبعاً باید در دادگاە های منصفانە محاکمە و بە مجازات برسند، اما مجازات اعدام برای هیچ کس وجود نخواهد داشت. فعالیت احزاب و اتحادیە ها و نهادهای مدنی و رسانە ها آزاد خواهند بود و کسی بە دلیل، عقیدە و فعالیت سیاسی تحت تعقیب قرار نخواهد گرفت.