Skip to main content
جمعه ۱۳ مارس ۲۰۲۶
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴

گفتمان

کرونا نشان داد که ثروت بدون عدالت اجتماعی، نمی تواند برای درازمدت منافع کل جامعه و از جمله طبقه‌ی مرفه را تامین کند. این بحران نشان داد که سلامت جامعه برای درازمدت، بدون داشتن رفاه اقتصادی و اجتماعی امکانپذیر نیست و اتفاقا هرچه نابرابری اقتصادی عمیق تر باشد،‌ زخم های آن بر پیکر کل جامعه، آن را آسیب پذیرتر خواهد ساخت. جهان پس از کرونا دیگر نسبت به وضعیت طبقات پائین نمی تواند بی تفاوت بماند.
در هر صورت بروز این واقعه تمام مبانی تفکر ما را – در اقتصاد، بهداشت، فرهنگ، جامعه شناسی و سیاست منجمله سیاست بین المللی – تغییر می دهد. پارادیمهای جدیدی بروز خواهند کرد که به احتمال زیاد می شود گفت پایان تاریخ گذشته – آنچنان که شاهد بودیم و می فهمیدیم – به وقوع پیوسته است.
رئیس فدراسیون مراکز پزشکی دانشگاهی هلند، خروین میجر، در یک مصاحبۀ رادیوئی از کمبود نوار پانسمان، سوزن تزریق، دستکش های استریل، ..." در بیمارستانهای هلند خبر داد. توجه دارید که صحبت بر سر کالاهای بسیار ضرور مراقبتهای اولیۀ پزشکی است.
بدین ترتیب اعتصاب خاتمه یافت. واقعیت این است که در این حرکت خواست های ما به جز رادیو متحقق شد. می بایست در سومین هفته اعتصاب غذا که با عموم خواسته ها به جز رادیو موافقت شد، به اعتصاب غذا پایان می دادیم. ما نپذیرفتیم و به اعتصاب ادامه دادیم.
از این رو پیوند با داخل و به ویژه با جنبش های اجتماعی، اعتراضات "خیابانی" و جامعه مدنی به جای چشم دوختن به انتخابات بی حاصل یا آلترناتیو سازی با تکیه بر قدرت های بیگانه در خارج، شرط پیشروی سیاست سوم است.
تجربه ما در حال حاضر گویای این واقعیت است که هر کس از دوستان با نوآوری های خود تلاش می کند که رنگ و حالی دوباره به فعالیت های دمکراتیک ایرانیان در بلژیک دهد. اما متأسفانه روابط، ارتباطات و روش هایی که در این عرصه برای تشکیل یا پیشبرد فعالیت های تشکل های موجود ایرانی به کار برده می شود بیشتر باعث این می شود که فعالیت های ما دچار اختلال و مشکلات عدیده ای شود و حتی روابط میان ما بشدت کاهش بیابد و این ضربه نهایی به فعالیت مشترک است.
 اما در سال های گذشته ما بارها مشاهده کرده ایم که تنها ایجاد، حفظ و گسترش حس اتحاد در مبارزه، کافی نیست، و باید در جستجوی مسائلی بود که بتوان به شکلی انرژی اجتماعی و اعتراضی ذخیره شده در میان ایرانیان را در داخل و خارج از کشور آزاد کرد.
 بعد از جنبش ۶۸ جناح چپ به سازوکارهای معمول دولت رفاه اعتقادی نداشت و به این نتیجه رسید که در دولت رفاه، دولت و اتحادیه‌ها با سازوکارهای کنترلی خود، موجب رشد سرسام‌اور دیوان‌سالاری گشته و قلمرو آزادی‌های فردی را محدود نموده‌اند. بنابراین، آن‌ها نیز خواهان کاهش بوروکراسی دولتی و اتحادیه‌ای گشتند. واکنش چپ در مقابل گسترش دستگاه دولتی، ایجاد خودگردانی‌های مستقل بود. جنبش‌های جدیدی که خواهان آزادی از قیود دولتی بودند.
اگر زمانی مثلا واحد ارزش مبادلاتی، یک سطل گندم بود، بعدا و به مرور زمان جای آن را سکه هایی گرفتند که از فلزات قیمتی زده شده بودند. آنچه که با این فلزات ارزش قیمتی می داد، یکی نادر و نایاب بودن آنها، دیگری تقاضا و ارزش یابی آنها به عنوان فلزات زینتی و از همه مهمتر، توافق عمومی اکثریت جامعه سیاسی - اقتصادی بشریت در مقاطع خاص تاریخی در مورد تبدیل این فلزات به واحدهای مبادلاتی ارزشی بود که منجر به گسترش تجارت و رشد اقتصادی جوامع می گردید.
برخی از نیروهای چپ در ایران تمام نیروی خود را صرف تعیین استراتژی و تاکتیک برای گذر از جمهوری اسلامی، گاه به هر قیمتی، حتی تکیه بر نیروهای خارجی، می‌کنند و برخی شرط «حمایت» از هر حرکتی را «خشونت‌پرهیزی محض» اعلام کرده‌اند.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی که همرأی با مردم هستند، در رسانه ها بر پیوند پایه ای و انترناسیونالیستی با جنبش ایران تأکید می ورزند. آنها به مردم خود ضرورت فاصله گذاری در شعارها میان «مردم ایران»و جمهوری اسلامی ایران را تذکر می دهند. این روحیۀ همبستگی کجا و شعار نفرت انگیز وتفرقه افکنانۀ "نه غزه، نه لبنان ... جانم فدای ایران ..." کجا؟ این شعار کمکی به مبارزه با سیاستهای توسعه طلبانۀ رژیم، که باعث تفرقه و جدایی بین مردمان منطقه شده است، نمی کند.
در همین جا لازم به گفتن است که در ابعاد توده اى و در سطوح مختلفِ اقشار اجتماعى در ایران ما، پرچم، اینکه چگونه باشد و با چه رنگ، کمتر دغدغه توده مردم بوده است. این حکومت ها و احزاب سیاسى و تا حدودى روشنفکران بوده اند که موضوع را پیش کشیده اند و گاهى همچون این روزها، تلاش کرده اند آنرا به عامل شکاف در صفوف مردم هم تبدیل نمایند و البته در بزنگاه هاى تاریخى و در چرخش هاى قدرت نیز، به طور طبیعى، تب این جریان، بیشتر بالا گرفته است.
شتاباندن مبارزه و بردن شیوه مبارزه تا آنجا که تنها بخش گذشته از جان ها در صحنه بماند، انتحار سیاسی و اتلاف نیروست. آوانگارد جان بر کف، می تواند در این یا آن برهه از زمان و توسط بخش هایی از مردم ناراضی مورد ستایش قرار گیرد ولی ستایش، به خودی خود مشارکت فعال در مبارزه نیست. همه مسئله، توده ای شدن مبارزه است؛ چنین مبارزه ای شکست ناپذیر است.
شواهدی بسیار از موارد تاریخی دست داشتن حکومت در ایجاد آشوب و نسبت دادن آن به مردم وجود دارد. اکنون این راز توسط برخی از ارگانهای دولتی و در جریان تصفیه حسابهای جناحی خود برملا شده است.(*) این رازها همچنین براساس اعترافات برخی از دست اندرکاران سابق که یا خود حکومت را ترک کرده اند و یا به دلایل مختلف از حاکمیت به بیرون پرتاب شده اند، روشن شده است، شهادتهایی که در دفاتر نهادهای مختلف حقوق بشری و دادگاههای رسیدگی به اعمال جمهوری اسلامی ثبت شده است.
ناسیونالیسم از راه دوره (یا ناسیونالیسمِ راه دور) به معنی مجموعه‌ای از رفتار و ادعاهای هویتی بخشی از مردمی است که در سرزمینی خارج از ان‌جایی که خود خانه پدری یا مادری خویش تلقی می‌کنند، ساکن هستند. اقداماتی که این گروه در جهت استقرار یا دفاع از حاکمیت ملی انجام می‌دهند بسیار متفاوت و گسترده است و می‌تواند از شرکت در انتخابات، تظاهرات، جمع‌اوری پول، لابیگری، تا حتی کشتن و مردن در دفاع از حاکمیت ملی را شامل گردد.
کشتار جمعی زندانیان سیاسی تنها مورد از جنایت حکومتگران علیه شهروندان خویش در ابعاد جنایتی علیه بشریت نیست. بسیاری از موارد دیگر نشان می دهند که عدالت نسبت به این دست جنایات، از جمله به دلیل بقای حکومتگران بر مسند قدرت، ابتدا به اعتباری تاریخی حاصل می شود و برای فرجام حقوقی آن هیچ تضمینی نیست.
سرزنش کردن همگان از بابت حمایت شان از اقدام تسخیر سفارت امریکا، بخصوص در سایه قرار دادن استقلال طلبی مردم ایران، برخوردی غیر عقلانی با یکی از مراحل تاریخ کشور ماست. به عوض این برخورد احساسی و یک جانبه، جا دارد که به ارزیابی عینی از آن رویداد دست زد. پرسش این است که در کورمال کورمال رفتن در راه استقلال، که این شیوه راه پیمودن، خود ضعفی بوده و هست، چه نتایجی بدست امده است؟
اگر دولت های ناسیونالیستی بعثی در سوریه و عراق در شکل ناسیونالیسم عربی آن بر علیه کردها، ترکمن ها، آسوری ها و دیگر گروه های اتنیکی، ناسیونالیسم ترکی در ترکیه جهت آسیمیله کردن کردها و اقلیت های دیگر، ناسیونالیسم فارسی در ایران بطور مشابه، توسط قدرتمداران حاکمه، انواع مختلف تبعیضات را بر غیر خودی ها روا داشته اند، از این طریق نه تنها قدرت های اقتصادی و سیاسی را در دست هزار فامیل های خویش نگاه میداشتند، بلکه از طریق چنین سلطه ای تلاش در محو، و از بین بردن غیر خودی ها مینمودند.
واژه ها و گزاره های مورد استفاده سرشار از خشم، نفرت و کینه و تهی از خرد و انصاف و احساس مسئولیت و بدون رعایت احترام و حرمت کلام و قلم، چونان ضربات سنگین و گلوله های زهرآگین، توسط بخشی از افراد در زندگی واقعی و شبکه های مجازی بسوی بخش دیگری شلیک میشوند. واژه ها و گزاره هائی که زخمهای عمیقی در روان و جسم افراد مورد تعرض یا طرفین بجای می گذارند و پیامدهای مخربی برای فرد و جامعه به بار می آورند.
شرط نخستین فرهنگ‌پروری سیاسی، وفاداری به فرهنگ نقد و انتقاد از یکسو و ابراز شهامت است از سوی دیگر در توجه به انتقادات درست و نادرست. ایستادگی‌ها و سر ندزدیدن‌ها در برابر آنهایی که برآنند با جوسازی، دروغگویی و تخریب، حریفان و رقباء را ترسانده و از میدان بدر کنند!
برای یک سازمان چپ فعالیت در راستای انتقال قدرت سیاسی و اجتماعی از حکومتگران سرمایه داری به نفع کارگران و تهی دستان و ایجاد دمکراسی رادیکال حیاتی است. در این رابطه رخداد انقلاب به مثابه یک پروژهِ بنیادیِ اجتماعی برای انتقال قدرت اجتماعی برجسته بوده، نقش سازمان به مثابهِ یک نهاد سیاسیِ مملو از توشهِ نظری و رهنمود دهنده بسیار مهم است.
شحصیت‌ها و روشنفکران در خارج از کشور نیز قادر به حرکت و ابتکار و فعالیت موثر نیستند، بلکه اغلب اسیر واکنش‌های بی هدف و "باری به هر جهت" هستند؛ و هم چنین دچار محدویت شناخت عمومی از جامعه ایران نیز هستند، غالباً به جای مطالعه دقیق و پیوسته حوادث و پژوهش‌های کارشناسی، انشاء نویسی‌های زیبا و طرح‌هایی‌های طنین انداز رایج است.
در کشور ما سرمایه‌داری بیش از یک قرن است که حضور جدی دارد.ان پس از اصلاحات ارضی به شیوه غالب مناسبات تولیدی بدل گشت. ما در تاریخ معاصر ایران سه جنبش بزرگ و انقلاب را پشت سر گذاشته‌ایم. با وجود این ما دمکراسی‌های نیم بند را فقط در دوره‌های کوتاهی تجربه کرده‌ایم. در طی همین مدت، ما برای یافتن نیروهای لبیرال در تاریخ متاخر خود نیاز به میکروسکوپ داریم. انقلاب بهمن بر علیه یک حکومت سرمایه‌داری که بویی از دمکراسی نبرده بود برپا گشت.ایا تاریخ کشور خود ما نشان نمی‌دهد که دمکراسی همزاد سرمایه‌داری نیست؟
دیجیتال دموکراسی؟ تجزیه تحلیل می‌کند که چگونه دیجیتالی شدن جامعه و رشد و گسترش شبکه‌های اجتماعی می‌توانند به احیای اهمیت یافتن دوباره نقش احزاب سیاسی کمک کنند. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند ایجاد و برقراری رابطه سریع بین نمایندگان و رای دهندگان را ممکن سازند. اما، آیا احزاب سیاسی تا چه میزان در استفاده از امکانات نوین خوب عمل می‌کنند؟
در یک چنین شرایطی، منازعه کمدی گروگان گیری کشتی‌های ایرانی و انگلیسی توسط نیروهای امنیتی طرفین، فراروئی پدیده "بوریس جانسون" در روند برگزیت انگلستان، تلاش دونالد ترامپ در خرید "گروئنلند"، ادامه تظاهرات یکماه اخیر هنگ کنگ، دشمن تراشی خارجی بین‌المللی از چین و روسیه، و موارد مشابه دیگر را باید چگونه دیده و ارزیابی نمود.
در نبود آزادی‌های دمکراتیک و نیروهای قدرتمند اپوزسیون در صحنه علنی فعالیتهای جامعه، بدیهی است که استفاده از هر نوع امکان عملی برای حضور (قانونی، غیر قانونی و در صورت امکان بطور علنی) در امور جامعه مفید است. انتشار بیانیه اولیه برای استعفای خامنه‌ای و اطلاعیه های حمایت از آن، از جمله راهکارهای مبارزاتی است که در نبود حقوق مدنی به اشکال گوناگون عمل می‌کنند.
معضل در این رابطه را باید در موجودیت و دوام جمهوری اسلامی دید! در نظامی که اگر همانند سلف خود اتکاء بر فروش نفت و گاز دارد و لذا خود را نه که نیازمندی چندان به درآمد از صنعت گردشگری، اما مبتنی بر خود ویژگی هایش، بگونه ای بس مضاعف متعهد به پاسداری از ناموس اسلامیت و مقابله با تهاجم "فرهنگ غربی"!
برای تحول خواهان نوپا همه چیز باید از نو پایه گذاری شود. آن ها ناچارند با نقد هر دو گروه یاد شده خلاقانه راهکارهای جدید و بدیعی را با آزمایش و خطا کشف نمایند و طبیعی هست که هر دم به چپ یا راست بغلتند تا بتوانند مسیر درست و هموار را پیدا کنند.
امروز چپ رادیکال و « تحول‌طلب» اگر واقعاً بخواهد پرچم دو نسل گذشته خود را بالا نگه دارد و میراث‌دار انان شود، اگر خواهان رسیدن به «حریت، مساوات و عدالت» باشد، اگر بخواهد به مساوات نه در حرف بلکه در عمل و از راه ازادی‌ برسد آنگاه باید هدف خود را دفاع از سوسیالیسم، فمینیسم و محیط‌زیست اعلام کند.
استراتژی یک سازمان سیاسی چپ رادیکال ارائه یک آلترناتیو سوسیالیستی است که در بلند مدت از طریق چالش های رقابتی دموکراتیک غیر خشونت آمیز می‌خواهد بافت های اقتصادی اجتماعی خود را شکل داده و به مرور زمان تحکیم نماید. این آلترناتیو خواهان آن است که کنترل سرمایه و ارزش انباشته شده و افزوده را زیر کنترل و مالکیت نیروی کار و نمایندگان آن در بیاورد.
با توجه به همه نکات گفته شده در بالا می‌توان به پرسش « ما که هستیم؟» پاسخ کوتاهی داد. در سند پیشنهادی «راستاهای عمومی» ، به جای آنکه گفته شود ما که هستیم، گفته می‌شود، ما از حقوق چه کسانی دفاع می‌کنیم، چیزی که چندان مناسب نیست.
با توجه به گسترش فقر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در میان توده‌های مردم، یک نیروی چپ پیگیر، تحریم‌های اقتصادی را تنبیه جمعی یک ملت تلقی کرده و نمی تواند همانند «حجتیه»ای‌های اسلامی و غیراسلامی طرفدار نظریه «هر چه بدتر، بهتر» و پشتیبان این نوع تحریم‌ها باشد.
امروز، هیچ حزب چپ رادیکالی که بر آمال‌های سوسیالیستی، فمینیستی، زیست‌محیطی تأکید نکند را نمی‌توان طرفدار جدی عدالت اجتماعی، آزادی و برابری تلقی نمود. چنین حزبی نه فقط از این آمال‌ها در سطح کشور خویش دفاع می‌کند، بلکه خود را عضوی از خانواده همه جنبش‌های مترقی جهانی که چنین اهدافی را دنبال می‌کنند محسوب می‌نماید.
نام آدام اسمیت در ذهن ما با بازار آزاد و بعد هم نئولیبرالیسم عجین شده است. اما آیا به راستی آدام اسمیت طرفدار یک سرمایه داری بی لگام بوده است، که در آن "انتظام همه چیز به دست نامرئی بازار" سپرده شده است؟ این تصویر مسخ شده ای از او است. اما آیا عنوان "یک سوسیال دموکرات نرم" را هم می توان به او اطلاق کرد؟