شنبه ۱۴ مارس ۲۰۲۶
شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاهها
راهکار چپ رادیکال تنها در شرایطی قادر به پیش برد سیاستهای خویش خواهد بود که بتواند بخش عظیم نیروهای بالنده اجتماعی را با شفافیت تمام از راهکارهای آلترناتیو خویش آگاه نموده و از این طریق به یکی از سنگین ترین وزنه های اجتماعی سیاسی در کشور فرا روید.
توهم اصلاح، تغییر و کنار گذاشتن چنین سیستمهایی با شرکت در انتخابات خوابوخیالی بیش نیست. این را ما ایرانیها با تمام وجود، با گوشت و پوستمان تجربه کردهایم. اصلاحطلبان دولتی و غیردولتی، بارها تلاش کردند تا بین بد و بدتر دست به انتخاب زده تا جمهوری اسلامی را اصلاح کنند. این راهکار نتیجهای جز تداوم رژیم نداشته است.
این اقدام زمینه را برای تجارتهای هنگفت قدرتمداران سیاسی در بازار سیاه باقیمتهای چندین برابر فراهم میکند. این اقدام زمینه را برای صفآرائی بیشتر امنیتی در منطقه میان اردوگاه آمریکا، اسرائیل و عربستان ازیکطرف و جمهوری اسلامی ایران از طرف دیگر فراهم مینماید.
سؤال اینجاست چطور شد اکثریت درون ملتها بدون رهبری مشخص، اما با خیزش مردمی مستمر, موفق شدند دیکتاتورها را به زیر بکشند، اما به ما اینگونه القاء میکنند که بدون ایجاد "رهبری" امکان سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد؟
میتوان گفت که دور از انتظار نیست اگر بگوییم که بیش از نصف جمعیت سکولار ایران، عملا خواستار نظام جمهوری سکولار دموکراتیک برای کشور میباشند. در تدوام میشود نتیجه گرفت که انبوه تودههای خواهان جمهوری سکولار دموکراتیک سر به میلیونها نفر انسان آزاده، روشنفکر میزنند. در ادامه این سوال مطرح میشود که نمایندگان سیاسی تودههای میلیونی جمهوریخواهان سکولار و دموکرات کشور، کدامین سازمانهای سیاسی میباشند؟
تبدیلشدن دنیای دوقطبی دوران جنگ سرد به دنیای یکقطبی دیکتاتوری یکجانبه جهانی آمریکائی، که نتیجه آن پروژههای ازهمپاشیدگی یوگسلاوی، جنگ در ایران، افغانستان، عراق ، سوریه و غیره بود، بالاخره به دنیایی چندین قطبی میان آمریکا، اروپا، کشورهای عضو پیمان بریکس و بالاخره کشورهای دیگر جهان سوم، نمونه بارز ناپایداری نظام حاکمیت سرمایهداری جهانی، قدرتمداری نئوکانها و نئولیبرالیسم جهانی است.
و بالأخره گرایش رو به رشد گفتمان فمینیسم رادیکال با سویههای ضد سرمایهداری و ضد قدرت است که با کنشگری جمعی (حضور فعالانه بدنه اجتماعی) و طرح مجموعهای از مطالبات و همبستگی متقابل با سایر جنبشهای اجتماعی و مطالباتی شناسایی میشود. نهفقط در حوزه برابری حقوقی-سیاسی و یا حق زن برپوشش و بدن خود، بلکه همچنین در عرصه نیروی کار به معنای گسترده آن از خدماتی و یدی، و تا کار غیرمزدی و بازتولیدی و تا ابژه و کالا سازی بدن.
به عقیده نگارنده، تصمیم راهبردی و استراتژیک برای تقسیم بلوچستان و تغییر بافت جمعیتی آن در درازمدت اتخاذشده است و جمهوری اسلامی منتظر فرصت مناسب است؛ اگرچه در شرایط فعلی با چالشهای فراوان اقتصادی و امنیتی روبرو است، و درنتیجه زمان را برای اجرای این طرح مقتضی نمیداند. اما استاندار از دورنمای دوساله برای اعلام تصمیمگیری نهایی سخن میگوید.
روایت سیاسی اخلاقی و تبلیغات سیاسی برای تعویض حکومتها جایگزین کردن آنها با حکومتهای دستنشانده کافی نمیباشند. اینجا باید ابزارهای قدرتمندتری را به میدان آورد. طبیعتاً ابزار اقتصادی یکی از این ابزارهای خیلی قوی است.
آیا این سرنوشت و سرانجام، محتوم و غیرقابلاجتناب بود. نه! این انقلاب "نا لازم" بود. اگر هر شرط از مجموعه شرایط داخلی و بینالمللی و هر حلقه از زنجیره رویدادها چنین به هم گره نمیخورد شاید اوضاع بهگونهای دیگر رقم میخورد.
گرچه بخش عظیمی از نیروهای چپ و بخصوص چپهای دموکرات با آیندهنگری و پویایی تمام در تلاش بوده و هستند تا خود را هرروز به میزان بیشتری بهروز کرده و با دستاوردهای علمی، تجربی مدنی اقتصادی اجتماعی سیاسی تطبیق دهند، هنوز بخش قابلتوجهی از چپ ایران در هالهها و پوستههای الگوهای سیاهوسفید دوران جنگ سرد باقیمانده و در اذهان خویش بر خردهحسابهای تاریخی خویش با رقیبان سیاسی خویش در میان نحلههای مختلف چپ ایران غالب نیامده اند.
تلاش برای تحقیر تنآسایی و آرمیدن بیش از همه از سوی دانشگاهیان شکمسیر و سرمایهداران بیدردی است که پایان کار از نظر آنها معنایی ندارد. هر روز بیش از دیروز اشیای بیهودهای تولید میکنیم که محیط زیست و دنیای ما را نابود میکند و مهمتر از آن وقت ما را میبلعد.
برخلاف درک نگارنده از منش همیشگی شاهزاده گرامی که همواره سعی میکردند از تهییج احساسات باستانگرایی و گذشتهگرایی بپرهیزند، اما بیانیه، در پاراگراف به پاراگراف خویش اشاره به نستالژی بازگشت به عهد باستان و " بازسازی کهنترین چهارراه تمدنی تاریخ" دارد. و اینکه با اشاره به مؤلفه نامفهوم "روان پارگی ناشی از اختلال هویتی" انتخاب این مسئولیت را فقط بر دوش نسل نو میداند و بس!
بههیچوجه نباید از خاطر به دور داشت که بخش بسیار بزرگی از سلطنتطلبان، کوچکترین ارزشی برای حاکمیت ملت و استقلال ایران و نظام دمکراسی و در آن رابطه محترم شمردن «حقوق دگراندیش»... قائل نبوده و نیستند، و درواقع تحقق کودتایی همچون کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را روزشماری میکنند.
کثر کشورهای جهان سوم به نحوی دوران استعمار و نو استعمار را از سر گذرانده و تا حدود قابلتوجهی وابستگیهای اقتصادی، صنعتی قدرتمند خویش را با نظامهای امپریالیستی حفظ کردهاند. آنها در مبادلات بینالمللی به دلار آمریکا و یا یورو وابسته بوده و مجبورند از طریق بانکهای بینالمللی جهت مبادلات پولی استفاده نمایند.
در واقع قدرت ها و مستبدین حاکم وقتی به لحظه های انحطاط و پوسیدگی کامل میرسند و با خشم و طغیان مردم مواجه و نگران مرگ و دفن خویش می شوند، خود ناخواسته نقش گورکن خود را برعهده می گیرند. آنسوی ایفاءچنان نقشی قابلگی تولد امر نو است، آن چه که در متن جامعه کهنه و پوسیده هم چون برابرنهادوضع موجود در حال تکوین یافتن است.
در تازه ترین "گزارش در باره نابرابری جهانی" ما شاهد نوآوریهای جدید بوده و در این گزارش تحولات درآمدی در تمام جامعه بررسی شده و تحولات درآمدی طبقات مردمی، متوسط و طبقه مرفه و بسیار مرفه مورد ارزیابی قرار گرفته است. به عنوان مثال، این روش تازه، راکد و ثابت ماندن سطح درآمدی طبقه مردمی و دارای در آمدهای پائین که ۵۰ در صد جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند، طی نزدیک به ۴۰ سال پیش نشان داده است.
دلار آمریکا قادر نیست بدون جنگها و تشنجآفرینیهای منطقهای حاکمیت و سلطه خویش را در رقابتهای واحدهای پولی بینالمللی ازیکطرف و حفظ ارزش رقابتی خویش در بازار موقعیت سلطهگرانه خویش را حفظ نماید. از این نظر، دوران دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ هم برای مردم جهان، و هم برای مردم ایران میتواند خیلی دوران خطرناکی ازنظر احتمال ایجاد تشنج، آشوب و جنگافروزی داشته باشد.
متن زیر مناظره آقایان دکتر مهرداد درویشپور و مهندس حسن شریعتمداری در برنامه پویش تلویزیون اندیشه شانزدهم دسامبر 2018 است که توسط هژیر عطاری با مقدمهای از سردبیر کانال جمهوری ایرانی پیاده و تنظیم شده است.
اهمیت استراتژیک و ارجحیت راهبردی دادن به گفتمان دوگانه جداگانه جمهوری یا پادشاهی در مرحله کنونی مبارزه و آن را در رأس راهبردی برنامه خویش قرار دادن میتواند خطایی نابخشودنی باشد. آنهم در شرایطی که به گفته تیتر خود بیانیه ضرورت زمان "نیاز مبرم ملی" و ضرورت همگرایی و مشارکت همگانی (ملی) است.
گرچه ارزشهایی پایهای زیستی انسان امروزی از قبیل پایبندی به حقوق بشر، رفع هرگونه تبعیض، تأمین دموکراتیک خودگردانی مردمی از طریق بازگردان حق تصمیمگیری و مدیریت به مردم، رفع استثمار و بهرهکشی از انسانها، زیست هماهنگ انسان با طبیعت، استقرار عدالت اجتماعی و آرمانهای مشابه اینها، فورمولبندهی های پایهای نظامهای جایگزین را تشکیل میدهند، اما هیچوقت بهتنهایی برای مدیریت اجتماعی کافی نمیباشند.
از انجایی که حکومت شوروی در کشور ما بطور جدی و برای همیشه مستقر شده بود و خطر جنگ با کشورهای سرمایه داری محسوس بود، در ان بازه از زمان، در راستای منافع دولت متحد بزرگ، مصلحت امیز بود، اصل 17 از قانون اساسی حذف می گشت، که احتمالا در این صورت مردم شوروی چنین رویکردی را درک میکردند. اما اصل فوق خذف نشد؛ پس از 55 سال نخستین دولت کارگران و دهقانان فروپاشید.
در ایران از سال ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۶ بر اساس دادههای آماری مربوط به نابرابری در سطح جهان[1] یک درصد بالای جامعه ۱۶.۳ درصد و ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۸.۵ درصد کل درآمد کشور را دریافت میکنند، حالآنکه ۵۰ درصد پایین جامعه در همین دوره ۱۶.۸ درصد از کل درآمد را در اختیار داشتهاند. یا برای وضوح بیشتر ساده بکنیم و بگوییم ۱۰ درصد جامعه تقریباً ۵۰ درصد درآمد و ۹۰ درصد بقیه ۵۰ درصد درآمد را در اختیاردارند.
وضع سوریه مدتهاست که در اساس تعادل نااستواری بوده است بین قدرت روسیه و ضعف امریکا در سوریه. ترامپ این را دریافته است. او دریافته است که سودی از ادامۀ حضور امریکا در سوریه نصیب اش نخواهد شد. پس چه ایراد اگر ادامۀ وضع را، که به زعم او یک منجلاب است، به روسیه بسپارد؟
درحالیکه نیروهای سیاسی چپ و دمکرات و ملی در خارج از کشور بهدرستی از نهادهای مدنی در ایران و مبارزات آنها پشتیبانی کرده و خبرهای مربوط به این مبارزات را منعکس میکنند، به نظر میآید که در برخورد با نهادهای مدنی در خارج از کشور برخوردی منفعل دارند.
جهت کسب قدرت باید جایگاه ایدئولوژی، برنامههای حداقلی و حداکثری حزب مشخص گردد. با تعیین ایدئولوژی، جایگاه حزب، کنار سرمایهداری یا مقابل سرمایهداری روشن میگردد، تا جویندگان حقیقت با شناخت از اندیشه و جهانبینی آن به صوف حزب بپیوندند. در همین راستا، رسم است، که حزبها در مرامنامه و اساسنامه خود آشکارا و مشخص فلسفه نگرش خود به جهان هستی و برنامه اهداف اصلی خود را بیان کنند.
قبل از هر چیز لازم است به یک نکته مهم هم چون مقدمه ورود به این بحث اشارهکنم که پیشفرض آن بشمار میرود: هیچ جامعهای بدون آنکه عناصر تحول بزرگ و پارادایمیک آن تکوین پیداکرده باشد، قادر به پوستاندازی و زایش و تغییرات بزرگ و معنادار نخواهد بود. آیا ما با چنین وضعیتی مواجهیم؟
اگر بهطور اجمال به مسئله چهار دهه گذشته نگاه کنم، در هرچند وقت رژیم بامهارتی عجب جناحهایی را در راستای تغییرات آهسته در ساختار خود ایجاد نموده است، که در همین مسیر با شعارهایی گوناگون، طبیعتاً متناسب با زمان حرکت کردهاند. "اصلاحطلبان" تا این برهه از زمان آخرین این جناحها بودهاند.
گفتمان «اهواز گراد» در یک روند تکاملی اعتراضی توانسته است گفتمان «الاحواز» را به حاشیه براند. همین امر نوید بخش عصری جدید در سیاستورزی در مورد خوزستان است. امروز کارگران، دانشجویان، معلمان و سایر اقشار معترض به جای تبری جستن از اعمال الاحوازیه، فریاد میزنند «خوزستان تنها نیست ...»
در وهله نخست، نگاه ژیژک قدرت محوراست و هم چنان بر این نظراست که چپ با حضور و یا مشارکت در دولت و ماشین قدرت، و داشتن عزم و اراده لازم و آموختن از امثال مارگارات تاچرها و ترامپ ها می تواند پیش برود. در حقیقت تأکیدبر اعمال قدرت، ویژگی سوسیال دمکراسی موردنظر او را تشکیل می دهد. از همین منظر او یک فیلسوف اقتدارگرا محسوب می شود و نه یک فیلسوف جامعه گرا و آزادیخواه و ضدقدرت و ضدسیستم.
دونالد ترامپ واقعی سفارت آمریکا را به اورشلیم میبرد، تنش با چین و روسیه را در برنامه روزانه خویش بهپیش میبرد. ترامپ واقعی در راه آوردن حکومتهای فاشیستی در کشورهای آمریکای لاتین و فشار به دولتهای مردمی از طریق محاصره و تحریمهای اقتصادی اجتماعی آنها همچنان ادامه میدهد. نسخه پرداختهشده آقایان ترامپ، پمپئو، و بولتون برای ایران چه میتواند باشد؟
در نظر ویتگنشتاین، مقوله متافیزیک بحثی است پوچ و بی معنی و فلسفه سرانجام خود را به نفع رشد علوم تجربی منحل خواهد کرد و به انکار هر نوع متافیزیک خواهد پرداخت. مقوله منطق نیز آموزش و تئوری نیست بلکه آینه تصویر جهان است. جهان مجموعه ای از واقعیات است و نه اشیاء. واقعیات در فضای منطقی، جهان را تشکیل می دهند.
آقای ظریف تلاش می کند تا الزامات لازم برای همسو شدن با قوانین بین الملل از راه پارلمانتاریسم را پیش ببرد که کاری است قابل ارج نهادن. اما ایشان به خوبی میداند- اگر عامدانه سر در برف نکرده باشد - مجلسی که فاقد ظرفیت لازم و دانش لازم برای اتخاذ تصمیمات حیاتی است قادر نخواهد بود که ایشان را در این راه همراهی کند.
کارگران هفت تپه با داشتن تجربه زنده و تلخ پی آمدهای خصوصی سازی، در کنارمعلمان و دانشجویانی که به کالائی و پولی کردن آموزش و مدارس و دانشگاه ها معترضند، تا همین جا هم نقش مهم و تاثیرگذاری در پژواک دادن گفتمان ضدسرمایه داری در سطح جامعه ایران و حتی در بیرون از کشور داشته اند.