جمعه ۱۳ مارس ۲۰۲۶
جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
گوناگون
جنگ غرض دار و بی غرض نمیشناسد! جنگ چشم آدمها را کور میکند! تعصب، خشم، کینه توسط رهبرانی که معلوم نیست از کجا میآیند چنان پردهای در مقابل چشم جنگ کنندگان میکشدکه برادر - برادر نمیشناسد! جنگ نخست انسانها دیوانه و بر افروخته میکند و بعد به جان هم میاندازد. جنگ آفرینان چنان هیجان کوری را میآفرینندکه دوست خنجر در قلب دوست مینشاند.
حال قصه ساختمان سوسیالیسم ما نیز چنین است. بدون وجود چنین تسلسل فرهنگی ما نمیتوانستیم مدینه فاضله بنیاد کنیم. برای چنین بنیادی تنها دانش لنین و لونا چارسکی کفایت نمی کرد باید جامعه به درجه معینی ازرشد فرهنگی میرسید که منافع خود را تشخیص میداد و حداقل دانش و اتکا به نفس برای نقد عمل کرد رهبران و جلوگیری از بلا منازع شدن آن را می داشت که جامعه آن روز روسیه فاقد چنین توانی بود.
به نوه ام میگویم "زندگی زیباتر از همه چیز است، واین زیبائی در سایه صلح امکان پذیر است. من نمیخواهم بار دیگر آنچه در جنگ دیدم تکرار شود. من هنوز بعد از چهل سال خواب برادرم، خواهرم را میبینم. خواب جوانهایی که روی دستان من جان دادند با اندوه و آهی عمیق."
اما من هنوز باور ندارم . من سرمایه داری را بهشت نمیدانم و راستش ته دلم میگویم عدالتی که در سوسیالیسم است در هیچ سیستم دیگری نیست! ما گرسنه، بی خانمان، بی کار نداشتیم! همه چیز داشتیم! فقط کافی بود رهبران بنشینند و راهی برای تحول و نوآوری بیابند.
زن وشوهری جوان در لباس عروسی همراه تعدادی از دوستان با شاخه گلی بر دست در پای مجسمه، عکس میگیرند نمادی از دو فرهنگ. نمیدانم این سنت زیبای گل نهادن عروس و دامادهای جوان در پای مجسمه پوشکین و سرباز گمنام تا کی دوام خواهد آورد؟
حال سالها از آن روز میگذرد. هنوز افغانستان در آتش جنگ میسوزد. هنوز مردم در میانه آتش وخون قربانی سیاستهای احزابی میشوند که میخواهند حاکمیت خود تثبیت کنند. فرقی نمیکند حزب کمونیست اتحادجماهیر شوروی باشند، یاحزب جمهوری خواه و یا دمکرات امریکا و یا جمهوری اسلامیایران. آن چه که برای قدرتمندان مهم نیست نظر مردم است و سر نوشت آنها!
، پس از انقلاب او به سازمان راه کارگر پیوست در ابتدا در تبریزفعالیت میکرد اما بعد به مسئولیت استان فازس برگزیده شد وبه شیراز رفت و در پوشش یک دکان خوار بار فروشی به فعالیت پرداخت. درشیراز با زنده یاد خدیجه ارفع ازدواج کرد اما دیری نپائید که باتفاق همسرش دستگیر شد و بار دیگر شلاق بود و اراده پولادین چنگیز .
داستان نخستین کشور سوسیالیستی، داستان نخستین کعبه آمالی است که نه از اورشلیم، نه ازصحرای سینا، و نه بادیه عرب بل ازدل استپ های وسیع روسیه از سیبری تا قفقاز سر بر آورد و زائران جدیدی را در طلب آزادی و عدالت به خود جلب کرد. زائرانی ستم دیده که خود را صاحبان وسازندگان این خانه جدید می دانستند.
ما از ساختمان های بتونی یک دست خسته شدیم از هر چه رنگ خاکستری است، از این مسکوی سرد وخشن، دلمان ساختمان های شیشه ای می خواهد! یکبار هم شده ما را، نیازهای ما را ببیند! درکمان کنید!
روسیه را به موزه تبدیل کردید! ما را به اشیای این موزه بدل نکنید!
روسیه را به موزه تبدیل کردید! ما را به اشیای این موزه بدل نکنید!
حزب اعتماد به نفس وفردیت ما را از ما گرفته است. از روز اول تولد به جای ما فکر کرده ، برنامه ریخته ودر همان محدوده بسته برزگمان کرده! اجازه هیچ نو آوری ، انتقاد و گزیدن شیوه دیگری از زندگی باب میلمان را به ما نداده است. ما در برابرجوانان غربی اعتماد به نفس خود را از دست می دهیم! مانند یک دهاتی که به شهر بیاید. همه چیز ما فرق می کند لباس های بد قواره ،کفش های زمخت.
او در جواب سئوال دانشجوئی که پرسید: "انتقاد و انتقاد از خود در کجای این چارت می گنجد؟" جواب داد: "هیچ کجا! انتقاد از خود را یکبار خروشچف بعداز استالین کرد و تمام شد. چه نیازی به انتقاد است زمانی که حزب مانند ساعت کار می کند."
حال من با هفتاد سال، زمانی که باید بنشینم و با خیال راحت زندگی کنم، باید بار دیگر لباس موژیکی بپوشم و مانند"موژیک"ها درمیان فقر و گرسنگی زندگی کنم. برای یک تکه نان له له کنم. کجای دنیا چنین است که یک شبه یک ملت فقیر شوند وتعدادی میلیونر؟ من ده دلار حقوقم میشود. به دلار میگویم چون ما دیگر پول ملی نداریم!
همانگونه که نمونههای مشخص چنین اتحادهایی در ماههای اخیر در کشورهایی مثل سودان و ترکیه نشان داد، این اتحادهای سیاسی میتوانند دیکتاتوریهای خشن اسلامگرا را به طور جدّی به چالش بکشند و راهگشای تغییر شوند. حزب تودهٔ ایران همانطور که بارها اعلام کرده است، آمادهٔ همفکری و همکاری برای شکلگیری چنین جبههای است.
این اسناد و تصاویر، تا کنگره بیست وهفت ادامه داشتند. حال از تمامیآن دورانها خاطرهای مانده است. خاطرهای که انبوهی آن را دورانی رویائی میدانند که قدرش ندانستند و از دست دادند! و گروهی آن را کابوسی که از سر گذراندند!
تب آمریکا و اروپائی که قرار است جامعه را شکوفا کند، قند در دل مردم ساده و به هیجان آمده آب میسازد. مردمیواقغا چشم و گوش بسته که کوچکترین چیزی از حقه بازی شرکتها و افراد هفت خطی که در این بلبشو میآیند و میچاپند، نمیدانند.
جای مجسمه "سوردولف" (از مسئولین کشوری و دولتی پس از انقلاب اکتبر)، یک صلیب چوبی بزرگ گذاشتهاند، با گرو ولالهائی که از دیر باز در این میدان جمع میشدند؛ کرو لالهایی که این بار دور صلیب جمع میشوند و با دست سخن میگویند. وضعیت رقت انگیزی دارند. حمایت دولتی از بین رفته، اماکن نگاهداری فرو پاشیده و به قیمتی ناچیز فروخته شده است، حال به سختی گذران میکنند.
امر مشخصی در پیش روی ما است، تعدادی در شروع ولو اندک در داخل کشور به پا خاسته و خواهان برکناری ولی فقیه! خواهان نه به جمهوری اسلامی! و نه به جنگ هستند! آیا حمایتشان میکنیم؟ هم گامشان میشویم؟
تا قبل از هجوم دستگاههای امنیتی رژیم به سازمان در سال ۱۳۶۲ عباس از مسئولان اصلی سازمان در تشکیلات شرق تهران بود. بعد از یورش سال ۱۳۶۲ عباس به زندگی مخفی روی آورد و از عناصر اصلی تشکیلات مخفی سازمان در تهران بود و در کنار رفقای شهید خشایار خواجیان (فرامرز) ِ اسماعیل پورمحمدی (بهزاد) و حسن دشت آرا فعالیت سازمانی خود را ادامه داد.
با ایجاد اطاق فکر و سپردن وظیفه تنظیم برنامه و خط مشی کلی، این فرصت برای حزب فراهم می شود که بتواند تمامی کسانی که دارای تخصص برجسته ای در زمینه های مختلف هستند را به همکاری دعوت کند، بدون اینکه عضو حزب شوند و از این طریق، حزب قادر خواهد بود، با کارزار وسیع تری همکاری روشنفکران سیاسی و متخصصین را تامین نماید.
درسال 53 با اقدامات مبارزه مسلحانه گروه دکتر اعظمی درلرستان، هبت که با دکتر اعظمی و دیگر اعضای گروه نسبت فامیلی داشت، بار دیگر مورد بازجوئی، و شکنجه قرار گرفت. ارتباط او با گروه اعظمی باعث شد که پس از گذراندن مدت محکومیت دوساله، به علت گمانهزنی ساواک در مورد فعالیت مجدد او پس از آزادی، از زندان آزاد نشد و به جمع ملیکشها پیوست.
امروزه ادعا میشود که سبک نویسندگی جویس، این مهاجرایرلندی، روی نویسندگانی مانند: ویرجینیا ولف، ساموئل بکت، نابکوف، و سلمان رشدی، اثر گذاشته است. آثار جویس نمایش شک سکولار، تولرانس لیبرال، و هومانیسم شوخ طبع است.
این سروده به شما اسماعیل عزیز که در قلبم جای دارید تقدیم می کنم تک تک؟ واژه های این سروده را از قلبم گرفتم و با تمام وجودم به شما تقدیم می کنم.
می گوید: دیناری در بساطم نیست تا چه رسد به مبلغ نجومی سه میلیون تومان . منتظرم ساعتی بگذرد تا بتوانم با تاریکی بیشتر هوا لباسم را پوشیده بروم پی کارم . بگذ ار هر چه می خواد پیش آید. فوقش دستم کجکی جوش می خورد.
در اواخر دیماه سال 47 حسن ضیاظریفی در بیدادگاه نظامی محکم و استوار از آرمان و مواضع سیاسیاش دفاع میکند؛ او در بخشی از دفاعیاتش میگوید: "یک امر بهعنوان نیت من و بهعنوان نیت مقدسم و بهعنوان راهنمای من در کارهای سیاسی و اجتماعی مطرح بوده و خواهد بود و آن آزادی و سعادت وطنم و سرفرازی و خوشبختی مردم زحمتکش و رنجدیده ایست که به نام ملت ایران خوانده میشود"
یاد فروغ تاجبخش نماد پرآوازۀ خاوران و سمبل امید و ایستادگی در مقابل استبداد را در برلین گرامی می داریم.
در شرایط کنونی که بحرانی همه جانبه عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و ایدئولوژیک حاکمیت را فرا گرفته و رژیم درماندهتر از همیشه است، برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی، توسعه، پس راندن نیروهای واپسگرا و ارتجاعی و قطع دست و طمع امپریالیسم، کشورمان به اتحاد نیرومندی از نیروهای مترقی و آزادیخواه نیازمند است. اتحاد چپ میتواند هسته این اتحاد گسترده دموکراتیک کشورمان باشد.
تلخی، سختی، خشونت، اجحاف، نابرابری و سرکوب مداوم آنها را گرگی کرده در مصاف زندگی که به چیزی جز یکلقمهنان باور ندارند. اکثریتی که همیشه زیر نظر حاکمیتاند. مورد سوءاستفاده قرار میگیرند و با کمترین تخطی سختترین سرکوب در حقشان اعمال میشود!
فریاد عاموس عوز در غوغای سخنوری و فریادهای مزورانه و هیستریک رایج سردمداران جهان سیاست در مورد حل درگیری خونین و جانکاه خاورمیانه، فریادی است از روی عقل سلیم ودرایت. او با تحلیلی دقیق و درست به علل و ریشه های بحران خاورمیانه پرداخته و نشان می دهد که" چگونه می توان فناتیسم را درمان کرد".
سوسیالیسم از نوع اسکاندیناوی که در زمان حیات شوروی در برخی کشورهای اروپایی ایجاد شد یک عوامفریبی بزرگ بود، بیم از گسترش شوروی، درواقع مهار آن بود، نه بیش! در شرایط کنونی، بسیاری از آن آببندها که درواقع سدی برای گسترش اندیشههای سوسیالیستی بود، یکی پس از دیگری برچیده میشوند، در فقدان علت، معلول نیز از بین میرود.
چرا؟ چرا؟ از اینهمه اشتباه و آدرس اشتباه دادن درس نگرفتیم؛ هرگز تن به گفتگو و تلاش برای یافتن راههایی برای همگرایی برنیامدیم؟ همیشه پاسخهای از قبل آماده را در زرورقی از مسائل سیاسی پیچیدیم و بر آن مبنا صغرا و کبرا کردیم. پاسخهایی که تنها میتوانست و میتواند راضیکننده همان گروهان باقیمانده از لشگر سالهای انقلاب باشد.
ما، حزب چپ ايران (فدائيان خلق) را متعلق به ياران فدائی و دیگر نیروهای چپ ایران میدانیم و اين انتظار را داريم که شما پشتيبان حزب باشيد، در تقويت آن بکوشيد و در اشاعه ديدگاه و سیاستهای آن نقش ايفا کنيد. حزب چپ در پرتو حمايت و فعاليت شما قادر خواهد شد که در ميان کارگران، معلمان، زحمتکشان شهر روستا، زنان، دانشجویان و طبقه متوسط جديد حضور گسترده پيدا کند و در سپهر سياسی کشور جايگاه درخور بيابد.
بیتردید اعتراضات گستردهتری نیز درراه است. چراکه اکنون زحمتکشان بهخوبی دریافتهاند که بیعدالتی، غارت و چپاول دست رنج آنان تنها به نیشکر هفتتپه، فولاد اهواز و هپکو اراک محدود نمیشود و تمامی مزدبگیران جامعه را در بر میگیرد . پس اعتراض به ستم و استبداد باید به کارزاری سراسری تبدیل شود. همانگونه که دانشجویان شجاع دانشگاه تهران نیز فریاد " از هفتتپه تا تهران - فردا تمام ایران" سر دادند.
حزب چپ چک سفیدی به این مجموعه نداده که تنها با آنها همکاری نماید، بلکه میباید بهطور موازی تلاش کند در جبهههای دیگر هم یا به تشکلهای موجود و یا تشکلهایی که به وجود خواهند آمد بپیوندد.
در این میان نقش اصلاحطلبان گواهی بارز بر روحیهی محافظهکارانه و چشم بربستنشان بر این نبرد طبقاتی بود. ایشان مهر سنگین سکوت بر لب زدند و این حقیقت خودناخواسته همگراییشان را در چالش عدالتطلبانهی کارگران با حاکمیت ارتجاعی و ضدکارگری آشکار کردند.
مسابقه برای از حفظ بودن کاپیتال نیست. حتی صحبت این نیست که واقعیت جامعه با دولت و انقلاب چقدر همخوانی دارد و مطابق ان اکنون چه باید کرد. صحبت این است که چقدر جامعه را میشناسی و بادرد آن آشنایی.