Pasar al contenido principal
یکشنبه ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

فرهنگ و هنر

برخیز،
ببین دختران دم بخت،
در انتظار لباس سفید و ...
تاج سر،
راه به حجله را...
به یاد گفته ای به گمانم از نظامی می افتم: "درخت انار درخت همیشه عاشقی است که میوه خونینش را تا جائی که می تواند بر شاخه خود نگاه می دارد،بر زمینش نمی اندازد؛حتی اگر بر شاخه اش خشک شود!"
برای رحمان هاتفی نماد و
عصاره شور و خرد و عشق
و … چراغ راه درظلماتی
قیراندود.
کمونیستی شیفته،که یادش
همیشه ماندگاراست و نامش
برتارک مبارزات کارگران
و زحمتکشان می درخشد .
تو بگو رفیق
چه کنم با این همه درد
که در زبان
و قلم بی رنگم
پیداست
به من بگو چه چیز؛

سکوت غمگین چشمان تو را خواهد شکست ...
مومنی قلم به دست
با جسارتی بدور از خرد
پیامی داد !...
"باچوب کبریت به جنگ خورشید رفتن
به معنی سوختن و خرید مرگ از خداست
ما که می خواهیم
همه زندگی کنند
عشق زلال؛ چون آب روشن باشد 
انسان بودن و انسانیت مرامی همگیر شود.
[به این امید !
روزی دردها پایانی داشته باشد
بگذار تا بسوزد آتش
'بگذار تا بسوزاند
بگذار سیل را که روان گردد؛
ویران کند ستبر بنایی را
کو با نهیب ستونهاش، استوار،
بس ریشه ی درختِ پربار زندگی را خشکانده ست
چرا باید من از مرگ بترسم
نه مرد قدرت بودم و قاتل کسی!
اگر نتوانستم فاشیستها را شکست بدهم
[چون ضعیف تر بودم
مرگ برای من جزی از زندگی ست
و من زندگی را
آنطور که هست پذیرفتم
برای رهای از درد
باید همچون بارش باران
همچون سیل بی امان
طغیان شد و پرچم عشق را
را به هر خونه برد
با قلم نویس ساده

قلبم را با نان گرم از سفره عیانی
و ذهنم را با قوانین پوچ بردگی
وجودم را با مماشات
یا تن دادن به فاحشگی
و وجدانم را نه با ننگ
بلکه در جنگ با کتابهای بیگانه از شعور
با دروغهای بر گرفته از جعل تاریخ
با بتهای ساخته شده ازخدایان واهی
دیشبی بود
در میان مستی دو دل
به همسرم می گفتم
دانی که چرا؟
عشق به خانه ما مهمان است
چون ما بیگانه باجهل و
دشمن به هر باوری که؛
بانی جدایی انسان است.
«باید نزدیک شویم!»

«ولع سراب»