Aller au contenu principal
شنبه ۹ مه ۲۰۲۶
شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

فرهنگ و هنر

سهم حنجرهٔ من،
زخمین است از پاییز،
من بهار را
فریاد می زنم
تو ...،
سرشار از بهار بمانی
تا-
ترانه‌هایم را
به گوش شکوفه ها بخوانی.
کانون نویسندگان ایران، که بر اساس چنین ضرورتی شکل گرفته و ادامه‌ی راه داده است، با گرامی‌داشت روز مبارزه با سانسور بار دیگر تأکید می‌کند که تا برچیده شدن همه‌ی شکل‌های سانسور از پای نخواهد نشست. و در این راه دست تمامی نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران مستقل و آزادی‌خواه را در سراسر جهان به گرمی می‌فشارد  
"آفتاب را به تو نمی‌دهم / تا خرده خرده بشکنی‌اش / و از آن هزار ستاره بسازی!
ماه را به تو نمی‌دهم / تا به خاطر کوهی از نور / دریایی از مروارید را انکار کنی!
ستاره‌ها را به تو نمی‌دهم / تا بگویی خوشا شب‌های بی مهتاب!
آسمان را به تو می‌دهم / تا ندانی که چه باید کرد!"
می برند مردمانی در سکوت،
یک نام بر شانه های خویش،
تا آرام گیرد در خاک آشنا،
جوار گندمزار، همسایه یار،
جایی که شود میعادگاه،
بماند، بترساند، بشوراند.
به نام من و تو
به پیوند ما‌
به هر سربدار.
به مردم بلوچستان، به مونا نقیب آن کودک هشت ساله که در اعتراضات بلوچستان به قتل رسید
جاری است اما پیام باران،
در رگهای سبز سبزینه ها:
می آیم از ابری بیکران،
توقفی نیست مرا،
تا روبیدن آفت ها،
نزدیک است به یقین،
نشستن باغتان به گل.
و مادری که به دنبال گمشده ای
در روزِ چهلم
از هلال ماه گذشت
تمام گیسوانش را برف گرفت
او هم عاشق بهار بود
و از ویرانه های شب گذشت
و غرق روشنایی شد.
جوانه ها چه سرفرازانه بالیده اند!
جوانه ها از ریشه ی سرو کهن سرای ایران
برآمدند و سروینه ی نو زاده شدند
جوانه ها در «خود آگاهی» و «بیداری ملی»
و از «فردیت» خویش «تکثیر» شدند
ترس مردم از نيروهای سرکوب و از حكومتی كه این نيروها را سال‌ها آموزش داده بود، ریخته بود. گروه‌های پرشمار نظامی و انتظامی هم مانع مردم نشدند و به این ترتيب یكی از بزرگ‌ترین ضيافت‌های خيابانی تاریخ در آن شب آغاز شد و تا بامداد روز بعد، ادامه یافت. ضيافتی كه هم جشن پایان حجاب اجباری بود و هم پایكوبی برای سرنگونی نظامی كه این ُحقه را برای به بند كشيدن مردم ساخته و سرنوشت خودش را به آن گره زده بود
در خیابانها/ دانشگاهها/ و دیوارهای بلندی که نور در تاریکی/ می میرد،/ نفرت از لوله تفنگها می بارد!/ و عشق بی مهابا موج برمی دارد/ ترس فرو می ریزد/ و چراغ خانه ها/ تا سحر روشن می ماند
ای خَزانهای خَزَنده در عُروق سبزِ باغ
کاین چنین سرسبزی ما پایکوبان شماست
از تبارِ دیگریم وُ از بهارِ دیگریم
می شویم آغاز زان جایی که پایانِ شماست!
باکنون خیس خیس ام من،
از بارش ابر اسیر.
رسیده است انتظارم به پایان.
می گذرد لحظه ها با بیم و امید.
با شادی وشیون.
اما باوری،
که شکسته است دیوار ترس
مژده می دهد به آغاز تمام .
ندیدی مگر
کاین گونه
در نوردید "اسرا"
آغوشِ
ماه وُ آفتاب را
با
قطره خونی که
هزار
هزار
"مهرشاد"
برادری خفته در خون
تا
نماند
تنها با خویش
ژینا
در خاک
بعد از تدفین مردگانِ/آبان،
زندگان/بیشمارند، پا به راه
از این روزها خواهیم گذشت
به یاد داشته باشیم/قرارمان،
میثاقی با شقایقها/و ستاره ها
که از شب گذشتند.
آنگاه/آفتاب تلائو رشته هایش/در فضای پرواز
به تساوی/بر خانه ها تقسیم می شود.
۲
روسری ها را
به هم
گره زده اند
تا بادبادکی را
در باد
رها کنند
"زن، زندگی، آزادی"
به پرواز در می آید
رقصان...!
جوانه ها از ریشه های خفته برآمدند
ودر خستگی و خواب ِ خاک
بیدار شدند
«سیاوش»در اندوه«فرنگیس»
دوباره از خاک برخاست و
در پندار درختان رویید
و خیابان ها در پیشواز پندار و بالندگی درختان
سرخم کردند
جانِ جهان را
روحی دیگر
مرغانِ مهاجر
از تورنتو
تا
برلین
از زاهدانِ خونین
تا
کُردستانِ سوگوار
کنارِ این ستاره ی بزرگِ امید*
این همه
آغوشِ باز را چگونه
کلبه ای کردند
اشک لبخنده های غربت برایِ آزادی؟
بیهوده نیست
این همه فریاد
که
رقصِ خونی شد
در
میدانِ شرافت
و
کودکانِ شاد
با
قلبی سبز
عشق را
این چنین سرخ
ردایی کردند
بر قامتِ
همه فصل ها
ستاره ها در آسمان بیهوده نیستند
گل ها در باغچه ها لابد معنایی دارند
انسان آمیزه ای از ستاره ها و گل ها و باغچه است .

شلیک نکنید !
به شما می گویم !
شلیک نکنید !
اگر ستاره ها را سرنگون کنید
آسمان زیبا نیست
اگر گل ها را پرپر کنید
باغچه زیبا نیست
هدیه کن مادر
جسم بی جان مرا هدیه کن
و هرگز مپندار که مرده ام
من بنام فرزندان این سرزمین
زندگی خواهم کرد
دو شعر از م.شفق
تمام تنم زخمین است
از این هیولایِ چندسر
هنگام خواندنِ نغمه هایم
حنجره ام فریاد خشم است
دیریست فراموش کردم
چندمین بار است
خونم زمین سوخته را
آبیاری میکنم
کانون نویسندگان ایران که در بیانیه‌ی یکم مهرماه خود همبستگی‌اش را با جنبش آزادیخواهی مردم ایران اعلام کرده بود، بار دیگر بر اساس منشور خود که آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا را، در همه‌ی زمینه‌ها، حق همگان می‌داند، و به حکم وظیفه‌ی اخلاقی، حمایت خود را از خواسته‌های برحق دانشجویان و مردم ایران اعلام می‌دارد و سرکوب دانشجویان دانشگاه‌های کشور و سرکوب و کشتار مردم معترض زاهدان را محکوم می‌کند.
گوش کن!
با تو سخن ها داشت
آن زمزمه ها
که
مقصد این‌جاست!
و
پایانِ تو آن
هزاران ساله های گور
مقصد آنجاست
از یاد نبرده ام تو را
مقصد
خاکت را‌ تُربت چشمانم میکنم
تن زخمین-ات را می بویم
و می بویم
و می بویم
و بوسه،
بر قلب خونین- ات می زنم
که عاشق ترین فرزندانت را
در آغوش گرفتی،
تو بمان،
تو
بمان-
ای عزیزِِ جان
وطن-
سرزمین داغدار من.
در مدرسه
حرف "د" را
از دیوار و درد یاد گرفتم
دری نبود
با بغض و خشم
بزرگ شدم
امروز اما در خیابان
در هوای تازه
نفس می کشم
دلمان،
برای طلوع خورشید می تپد
دلمان،
می خواهد...فردا،
شهر فرزندانش را
در آغوش گیرد،
و با صدای بلند بگوید:
حالا که این راهِ خسته را آمدید
آزادی؛
جنبشی که هم اکنون تقریباً همه‌ی کشور را در بر گرفته است حاصل خشمی چهل ساله است. حاکمیت جمهوری اسلامی از بدو تأسیس تا کنون با استفاده از ضرب و زور و صرف مبالغ هنگفتی از بودجه‌ی عمومی کشور در پروژه‌های به اصطلاح فرهنگی و عقیدتی و حذف و سانسور هنر و ادبیاتی که بازتاب دهنده‌ی روح جاری زندگی انسان امروز است کوشیده است مردم ایران و به ویژه نسل جوان کشور را از حق طبیعی ِ آزادانه زیستن محروم کند و آن‌ها را در قالب دلخواه خود بگنجاند.
من کابوس شبهایِ توام
در تاریکی،
و شبهای وحشت
به سراغت میام
آنگاه با چشمان خونین و مضطرب
پوستین-ات خراش برمی دارد
وز درونِ قرقابِ سیاهی
آسمان از چشمانت می گریزد
رعشه بر جانت می افتد
مهسا " !
ماه با تو همسان شد
و آفتاب در تو درخشید
تا زندگی را " ژینا1 " باشی
و مرگ را برنتابی
ای دخترِ خاموش در درنگِ شهریور!
در خواب چشم¬های مهربانِ تو
چشمه ی چشمِ آفتابی ایران
بشنوید مرا.
چه دیدند شیاطین
در زلف معصوم من.
خاطراتم را
کدامین هیولا بلعیده است.
بنگرید مرا.
خفته ام
با مغزی مرده. قلبی خسته
وگیسوانی ازاد،
منتقدین ادبی او را مهمترین و نخستین نویسنده انگلیسی نامیده اند. وی در آثارش غیر از وحدت تراژدی و کمدی، تلخی و جدیت موضوعات را هم نشان میدهد. شکسپیر را بزرگترین درام نویس جهان و آثارش را اوج هنر نمایشنامه نویسی بدلیل: تفکر عمیق، زبان قوی استتیک، و خصوصیات رئالیستی و دراماتیک شخصیت ها، بشمار می آورند.
شهید شگفت مرگ شنیع
تندیس تن تو...
آویز گردن خدای گورکن است...
که در طواف وطهارت...
حسرت هستی...
در لاله ی گوش گلبنی بچکد...
ودر برج های بی گمان...
بوی عود وعبادت...
در تعفن تباری بپیچد...
که فصل های بی تکرار...
فاصله هارا انکار کنند
یداله رؤیایی با انتشار آثار یاد شده و انتشار پنج مجموعه شعر دیگر به نام‌های «لبریخته‌ها» ، «هفتاد سنگ قبر»، «منِ گذشته امضاء» و «در جستجوی آن لغت تنها» دارای نام و جایگاهی والا در شعر معاصر فارسی است و آثار او هم اکنون بخشی ارزشمند از گنجینه‌ی زبان و ادبیات فارسی است.
کانون نویسندگان ایران درگذشت یداله رؤیایی را به خانواده‌ی او، به دوستان و دوستدارانش و به جامعه‌ی ادبی و فرهنگی مستقل ایران تسلیت می‌گوید
کارهای گدار مکرراً به تاریخ سینما ارجاع و به فیلم‌های پیشتر از خود ادای احترام می‌کنند. این فیلم‌ها اغلب نظرات سیاسی او را بیان می‌کند؛ نظریاتی که ملهم از اگزیستانسیالیسم و فلسفه مارکس است که او به آنها علاقه داشت. از زمان سینمای موج نو، به بعد عقاید سیاسی او چندان افراطی نبوده‌است، و فیلم‌های اخیرش در مورد بازنمایی و تعارض انسانی از دیدگاه یک اومانیست و مارکسیست است.