رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۱۲ مه ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

فرهنگ و هنر

به طاهره خانم گفته ام که امروز مرخص میشی ... اونم گفت که برامون ناهار درست میکنه ... راستش باهاش صحبت کرده ام که اگه براش زحمت نیست وقتی براخودشون غذا درست میکنه ... هرچی که درست میکنه... برا ما هم درست کنه... نه اینکه دو جور غذا درست کنه فقط بیشتر درست کنه... من هم از خجالتش برمیام... منظورم این نیست که مجانی درست کنه... پول بهش میدم و از میوه هایی هم که شب میمونه براشون میارم.... خب چی فکرمی کنی؟ دیگه احتیاج نداری که به غذا فکر کنی...
فایل صوتی برنامه تلگرامی جشن نوروز با حضور بیژن میثمی و گفتگو در مورد جایگاه شادی و «عدد ۷» در فرهنگ و هنر ایران!

https://t.me/joinchat/VDmNcphXJ7HBeRkq
ارژنگ ، ماه‌نامۀ ادبی، هنری و اجتماعی نویدنو، دورۀ اوّل - سال دوّم - شمارۀ ۱۶ - اسفند ۱۳۹۹ با آثاری از : م. آریاپاد - ع. آهنین - ل. احمدی افضلی - ش. اقبال‌زاده - س. اقتصادی‌نیا - ک. باژن - ه. بنی‌طُرفی - خ. پارسا - ع. توده - ع. جعفری(ساوی) - ه. حسینی - ا. دهقان - س. م. راستگو - ف. رییس‌دانا - آ. زیس - م. ع. سپانلو - ک. سیمونوف - ه. عباسی - س. ع. صالحی - ا. طبری - ر.علامه‌زاده - ک.فرج‌اللهی - ع. مجتهدجابری - ب. مطّلب‌زاده - ش.موسوی‌زاده - م. مهرآور - ن.میر - ب.نجدی - ا. واحدی - ع. یزدانی و دیگران ... منتشر شد.
زمان هم از یاد می رود
محو می شود در امتداد غباری
بر سینه دیواری
چیزی به یاد نمی آوری
چیزی از وجودت کنده شده
افتاده تو نیمه جدا شده ای
در آیینه شکسته ای
تکه تکه شدی
اکبر سواد خواندن و نوشتن را پیش ملای ده، "مش باقر" آموخته بود تا جایی که می توانست رفع و رجوع حساب و کتابش باشد. و هرگاه از شهر برمی گشت مجله های کهنه ای را که پیدا می کرد با خود به ده می آورد و شب ها در اوقات فراغت به آنها نگاهی می انداخت و تلاش می کرد تا توان خواندن خود را افزایش دهد. خواندن مطالب متفرقه توانسته بود بر روی او تاثیر بگذارد بی انکه خود واقف بر این امر باشد. شاید این فکر که مادرش نباید بعد از مرگ پدرش بدون شوهر بماند نتیجه ناخواسته از همین خواندن ها بوده باشد.
تو ... زنی،
عشق را به ارمغان آوردی
ای حیات بخش هستی!
زندگی بخش انسان.
مش اکبر رفت و بعد از بیست دققه ای با یه کاسه حلیم و نون بربری داغ برگشت ... گل از لب رمضون شکفت ...بوی حلیم و عطر دارچین فضای سالن انتظار بیمارستان را در خودش غرق کرد و توجه آن چند نفری را که منتظردکتر نشسته بودند را به خودشان جلب نمود. رمضون بدون توجه به کسی شروع کرد به خوردن و مش اکبر هم دنبالش رفت.
ریزه خوار ها،
قدرت پرواز
از بالِ آهن و طناب گرفتند
یاوه می بافند وُ
در کاسهِ خون
ظهر و شب نان
تیلیت می کنند
اما شوخ و بازیگوش، باتمام سرمائی که بر جانش نشسته بود.، هرگز تن به اسارت سرما نسپرد. پنجه در پنجه لشگر سرما افکند. سر سلطان شب دیجور زمستانی را بر سنگ کوبید. طاقت آورد بر فصل زمستان چرا که رویای بهارش بود. حال پشت پنجره من ایستاده تن بر شیشه می کشید. پنجره را می گشایم. خود اوست: "پیک بهار".
عرق سردی رو پیشونی رمضون نشست و احساس کرد که با ده تا میخ طویله مثل قاطرهای ده به زمین بستنش. مات و مبهوت به باباش نگاه میکرد و پاک لال شده بود. چشماش داشت از حدقه بیرون میزد و تصویر خودش را در مقابل خودذش میدید که چادر به سر از محله شان داره میره به سمت بیمارستان. پیش خودش فکر کرد اگه بچه های محل پی ببرند چی؟ دردسر اول حل که نمیشه هیچ، دردسر دیگه ای هم به اون اضافه میشه. آنوقت خر بیار و باقالی بار کن. رمضون در عالم خودش در حال حلاجی کردن بین چادر و طالبی وسط پاش بود که با عربده باباش که گفت: مگه لال مونی گرفتی؟ به خودش آمد.
ارژنگ، ماه‌نامۀ ادبی، هنری و اجتماعی نویدنو، دورۀ اوّل - سال دوّم - شمارۀ ۱٥ - بهمن ۱۳۹۹

با آثاری از: آ.عثمانی - ف.ارژنگ - س.ع.اصغرزاده - ک.اعتمادزاده - امید - م.امیدی - ر.ایولت - ع.توده - د.جلیلی - د.جین - م.چارکراوارتی - آ.حضرت - ش.دادگستر - م.دلیجانی - آ.زیس - ش.زیبا - ع.ج.ساوی - س.ع.صالحی - ا.طبری - پ.فروهر - م.ع.فیروزآبادی - ا.کنوفل - ف.مسعودی - ب.مطلب‌زاده - ش.موسوی‌زاده - ن.میر - ع.نسین - ر.نوشمند - ر.هاتفی - ر.همراه و دیگران ... منتشر شد.
ولی در این میان کنش های سیاسی، اجتماعی و طبقاتی موثر را بیشتر گروه ها، سازمانها، احزاب و مردان و زنانى از تیره ی گیوه برکشیدهه ها، از جان گذشته ها و امیدوار به پیروزی خلق خویش بیشتر مادیت بخشیده و عملى كرده اند.
تا به حال که بودیم
زین پس چیزی مقابلمان است
که همیشه می گفتی
دیدی..!
ما که از تعلق خویش
گذشتیم
پایِ آن چه می خواستیم
ایستادیم .
تنها، زهرا مادر رقیه بود که صحنه زندگی کودکی خود را می دید که چگونه اینبار در قامت دخترش در حال سرریز شدن در وادی ناکجا آباد بود. چاره ای برای خروج از این بن بست به فکرش نمی رسید جز اینکه با جریان آب همراه شود وسرنوشت دخترخود را به دست تقدیر بسپارد. همانگونه که تقدیر سرنوشت خود او را رقم زده بود. آرزو می کرد که می توانست جلوی این وصلت را بگیرد اما کاری از دستش برنمی آمد جز اینکه نظاره گر محوشدن دوران کودکی فرزندش باشد. غم سراپای وجودش را در برگرفته بود وبر قلبش چنگ میزد، اما تلاش می کرد که چهره ای شاد از خود نشان دهد تا رقیه و دیگر فرزندانش به آنچه که در درونش می گذرد، پی نبرند.
منتظر بودم که که بگه آره یا نه ... ولی یه لحظه حس کردم که منو به پریز هزار ولتی وصل کردن. چشام فقط برق میزد. نگو بی ناموس با اون دست سنگینش همچین زده بود زیر گوشم که چشام عین چراغ برقای زیر بازارچه چشمک می زد. فقط یه لحضه دیدم که یه پاش رو هوا داره میاد سمت من. تنها کاری که تونستم بکنم جاخالی دادن بود و دیگه نفهمیدم به کدوم سمت دارم فرار میکنم. فقط دستگیرم شد که که این آدم قصد وصلت کردن با ما رو نداره.
لمس سیانور در زیر دندان، تحمل شکنجه و زندان، از دست دادن همرزمان یکدل و یک جان و مقاومت تا پای جان در برابر دژخیمان و ادامۀ پیکار دل شیر می خواست و این نسل از آن بی نصیب نبود. یادآوری پیکار آرمانی مبارزان چپ از سویی تبلور قطره اشکی در چشم آدمی، و از دیگرسو نشستن لبخندی از غرور است.
آخرین گلوله را چه کسی بر سینه شب
شلیک کرد !؟
و قهقهه مستانه اش
از فراز جنگل گذشت -
که مردگان را
در شب نشینی با ابلیس
به هراس افکند!
اینبار نشانی از گلوله نبود
نه بر پیشانی شان
و نه بر قلب شان
ردِ خونی بر روی برف نبود
از کوهستان،
بویِ مرگ می آمد
و باز صدای شیون زنان
در پی انتشار مانیفست تئاتر استقلال در شماره‌ی پیشین صحنه‌ معاصر، پرسش‌هایی جدی در پیش رویمان قرار گرفت که لازم دیدیم پاسخی در خور به آن‌ها داده شود. طبعاً آنچه که در این پرسش‌ها مطرح شده بود، در چهارچوب مانیفست نمی‌گنجید و پرداختن به آنها مجالی دیگر می‌طلبید. از این رو، برای روشن شدن نکات احتمالاً مبهم مسیری که در تحقق اهداف مانیفست متصوریم، بر آن شدیم که در ادامه‌ی راه و در تکمیل آنچه در مانیفست بیان کرده‌ایم، کوشش کنیم به این پرسش‌ها بپردازیم.
من به اين تلخ، يقين دارم
من كه چون قطره‌ای بر گِرداگِردِ اين دريا چرخيدم،
وَز تماشای اجسادِ امواجِ به‌جان‌آمده در مَسلَخِ ساحل‌ها
از دو دريای پريشان‌ام، امواجی به‌تنگ‌آمده را ديدم-
كه چه‌گونه سر بر ساحلِ من می‌كوبند.
از کجا می داند،
جوانی سَرخوش و خنده رو
انتظارش را می کشد
شانه هایش را در چنگ می گیرد
و خستگیِ سالهایِ خسته
از تن اش،
قطره-قطره بیرون می ریزد
اگرچه عمل روشنفکر چریک در آن زمان، عملی بیشتر سیاسی بود اما در کلیت خود حرکتی بود در جهت شناختن خود و اثبات وجود خود مانند یک انسان شهروند دارای حق در جامعه و جهان. یا به گونه‌ای یکجور شورش یا عصیانی فلسفی بود در کشف وجود خود، تا حرکتی بطور مطلق سیاسی. او هرجا که از خودش و از کوشش برای شناختن خودش چون وجودی که در عمل آنرا یافته است دور می‌شود، خطا می‌کند.
"سرخ دار" جوان
از لای درختان
به خورشید نگاه کرد
باد در دیلمان پیچید
و سیاهکل
از مه بیرون آمد
نیازم این بود که بگویم، پختگی امروزما یعنی تغییر کردن از چریک فدایی به سوسیالیسم دمکراتیک، عشق و احترام ما را به رفقایی که جان خود را در راه میهن مان فدا کردند، نفی نمی کند. در عین حال این شعر بیانگر اعتقاد ما به ادامه جدی مبارزه ی سیاسی منتها به سبک و شیوه ای متفاوت با گذشته است.
این شعررا در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۶٨، یکسال بعد از کشتار سال شصت و هفت نوشتم. چند روزی بود که احساس ناامنی می‌کردم و شب هایم همرا با کابوس و ناله بود. روزانه به زندانیان سیاسی فکر می کردم.
این شانه های ما
باید که رنج را بشناسیم
وقتی که دختر رحمان
با یک تب دو ساعته می میرد
باید که دوست بداریم یاران
باید که قلب ما
سرود و پرچم ما باشد
مانند گرگ گرسنه حمله کرد
وقتی تسلیم نشدم
با مشت
و پوتین هایی که به پا داشت
تودهِ گوشتی بودم
زیرِ مشت و لگد
طوری که از هوش رفتم
ارژنگ؛ ماه‌نامۀ ادبی، هنری و اجتماعی نوید نو شماره 14 دی 1399 با آثاری از:

ب. بابایی - خ. باقری - ب. بیبالک - ا. پدارم‌نیا - ع. توده - د. جلیلی - ج. جهانبخش - آ. چاکراوارتی - ه. حسینی - ک. خسروی - ن. رحمانی‌نژاد - ن. زراعتی - آ. زیس - ک.سیمونف - س. ع. صالحی - ر. علّامه‌زاده - م. فلّاح‌زاده - ر. لوکزامبورگ - ع. مجتهدجابری - ا. محمود - ش. مسکوب - ب. مطلّب‌زاده - ن. میر - م. نظام‌آبادی - ع. یزدانی و دیگران ... منتشر شد.
هنرمند به اتکای خلاقیّتِ خود مصالحی را که از زندگی گرفته است بازسازی می‌کند، با قدرتِ تخیّلِ خود آن را پربارتر می‌سازد و به آن مضامینی نو می‌بخشد؛ او وقتی این تصویرِ جامع را بازآفرینی می کند، بار دیگر عناصری از پدیده اصلی را مورد استفاده قرار می‌دهد. ایماژهای هنری صرفاً روگرفت (کپی) پدیده‌های زندگی واقعی نیستند، بل‌که واقعیتِ جدیدی هستند که به وسیله تخیّلِ هنرمند شکل گرفته‌اند.
سینمای مبتذل، سینمای تهی از اندیشه، ضد زن و سیاست‌ستیز، سلاح دیگر جمهوری اسلامی برای سرکوب سینما بوده است که خاصه از اواسط دهه‌ی هشتاد شمسی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی آن انجام شد. وقتی سیاست فرهنگی ممنوعیت استفاده از کالای «سینما» شکست خورد، اینبار تولید و ارائه‌ی کالای بنجل به جای کالای واقعی رایج شد. مساله‌ای که به تدریج موجب شد بخش‌هایی از سینما برای رانت‌خواران فرهنگی به امکان پولشویی و فساد اقتصادی هم بدل شود.
سینما و فیلم در بهترین حالت خود منشا شگفتی، لذت، امید به تغییر و به تصویر کشیدن جهانی بهتر است. سالن‌های سینما روزی نه چندان دوباره فیلم‌ها را به روی اکران خواهند برد. در این زمان ما با شرایطی متفاوت از گذشته و امروز مواجه خواهیم شد. در تمام سال‌هایی که سینما تا امروز دست به تولید و اکران فیلم زده هیچگاه نمی‌توانیم تاثیر همه‌جانبه‌ی سینما را بر زندگی مردم و روابط اجتماعی آن نادیده بگیریم. میراث فرهنگی و آموزشی سینما حقیقتاً پرشکوه است. 28 دسامبر 125مین سالگرد تولد سینما است این روز خجسته را ارج بگذاریم!
من حدود ۱۵ سال است که در ایران زندگی نمی‌کنم. البته در طول تمام این سال‌ها کمابیش سینمای ایران را دنبال کرده‌ام. طبیعتاً نه به جدیت زمانی که در ایران بودم. ولی به هر حال از طریق جشنواره‌هایی که فیلم‌های ایرانی مهم در آن‌ها شرکت می‌کردند و یا از طریق آنلاین تعدادی از فیلم‌های هر ساله را می‌بینم که اکثراً فیلم‌های داستانی‌ست تا مستند. البته چندین مستند عالی هم در طول این سال‌ها از ایران دیدم. مثلاً در مجموعه‌های کارستان، مستندهای درخشانی وجود دارد، یا مثلاً برنامه‌های شب‌های مستند یا Docunight که در شهرهای مختلف در خارج از ایران برگزار می‌شود
 توجه بادیو به سینما (از مدت ها پیش) به خاطر علاقه‌اش به سینما به عنوان هنر، مجموعه‌ای از آثار فکری است. سینما می‌تواند یک اندیشه‌ی خلاق واقعیت‌های سینمایی باشد که فقط در سینما به شکل «ایده‌ ـ سینما» قابل بیان است. بنابراین می‌توانیم تزهای اصلی بدیو در مورد سینما را این‌طور جمع‌بندی کنیم: سینما هنری از گذشته است که همچنان ادامه دارد. بادیو درباره‌ی سینما می‌گوید «از آنچه که می‌توانستم ببینم یا می‌توانستم بشنوم، ایده همچنان به عنوان هنر باقی می‌ماند».
فیلم‌نامه‌نویس برای نشان دادن دوره‌ی تاریخی وقوع داستان، از لباس‌ها، مراسم‌ها، و البته لحن‌ و شیوه‌ها و شیوه‌های گفتار رایج در دوران قاجار بهره برده است. هرچند که جایگاه اجتماعی آدم‌های فیلم هم در ساخته‌شدن لحن آنها موثر است، اما تلاش هوشنگ گلشیری چه هنگام نوشتن رمان شازده احتجاب و چه در زمان همراهی در نوشتن فیلم‌نامه، در جهت شبیه کردن طرز گفتار، به زبان رایج در عصر قاجار بوده است. فروپاشی تدریجی نظام «خان و رعیت» در جای‌جای فیلم مورد توجه قرار می‌گیرد.