جمعه ۳ آوریل ۲۰۲۶
جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
فوریه 2021
چند ترور در هلند و تركيه و برنامه ریزی برای ترور در دانمارک و بمبگذاری در پاریس نشان می دهد که ماشين ترور رژیم دوباره راه افتاده است. اين بار با خرج پول های کلان، برخی ترورها را به دست مافياها انجام می دهد. تروريسم جزو خصوصيات جمهوری اسلامی است و نمی تواند بدون توطئه و ترور مخالفين به حیات خود ادامه دهد.
از این رو وقتی درباره امریکا و چین صحبت می کنیم، در باره دو نیروی دنیای سرمایه داری امروز صحبت می کنیم. چین، در حال حاضرعضو فعال تمام اتحاد های بین المللی امپریالیستی، مانند سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی است، و از نزدیک با اقتصاد سرمایه داری جهانی مرتبط است. کافی است گفته شود که تنها اوراق بها دار امریکایی در دست چینی ها بر 1.1 تریلیون دلار بالغ می شود.
نگرانی دیگری که نسبت به آن، ما هم با شما همدرد و همراه هستیم: اخیرا رهبر ایران اسلامی، مطرح کرده، نباید از واکسن ساخت غرب استفاده شود. ما بعنوان حزب چپ آلمان، خواهان آزاد سازی اجازه ساخت واکسن و گسترش ظرفیت های تولید آن هستیم. چرا که، تنها زمانی که همه کشور های جهان بطور یکسان، خواه فقیر و خواه غنی، واکسن در اختیار داشته باشند، همه ما میتوانیم در دراز مدت در مقابل پاندمی مصون بمانیم. مطمئناً مسئله ساز خواهد بود، اگر رژیم یک کشور بدلایل ایدئولوژیک مردم کشور خود را از استفاده واکسن منع کند.
با وجود کنجکاوی در مورد این دو پیت آن روز هیچ سوالی نکردم . چون نخستین درس این بود "در مورد هیچ چیز ،هیچ کس کنجکاوی نکن و سوالی نپزس ! هر میزان کم بدانی بهتر!" بعد ها گفته شد گویا در سرقت از بانکی هیچ پولی در صندوق بانک نبوده، نهایت همین پیت سکه های پنج ریالی وده ریالی را همراه اسکناس های نیم سوخته برمی دارند وازبانک خارج می شوند بر ترک موتور نهاده به خانه می آورند. این پیت نیمه پر سهم ما می گردد.
برای مخالفین حکومتی روحانی کە فریبکارانە سنگ دفاع از فقرا و محرومین را بە سینە می زنند هم آسان نیست کە با اجرای کج و معوج و نصفە نیمە ی یکی از وعدەهای ٤٢ سال پیش خمینی توسط رقیب سیاسی شان مخالفت کنند، چون در آن صورت ادعاهای خودشان نزد مردم بیشتر زیر سوال می رود.ضرباتی کە روحانی و حکومت طی سالهای گذشتە بە مردم زحمتکش وارد کردەاند با این کارها نە قابل جبران است و نە کسی را فریب می دهد
چنان که دین باکر Dean Baker، اقتصاددان، در نیویورک تایمز خطاب به سرمایه داران نوشته است: "شما کارگران را به خوداستثماری می کشید؛ آن هم به روشهائی که برای جلوگیری از آنها مقررات لازم وجود دارند". استانلی آرونوویچ Stanley Aronowitz، پژوهشگر دانشگاه نیویورک، هم در همان جا می نویسد: "این وضع را می توان بردگی مزدی هم نامید؛ وضعی که در آن کارفرما – خواه شرکت واسطه باشد خواه مشتری - به یمن تکنولوژی، همه کارت های بازی را در اختیار دارد".
تا آنجا کە قضیە مربوط بە تشکل های کارگری ست در ایران اصولا حتی تشکل آزاد کارگری پایە کە حق فعالیت آزاد داشتە باشد وجود ندارد کە زنان بتوانند در آنها مشارکت نمایند تا برسد بە افزایش مشارکت زنان در سطوح عالی! این ادعا حتی در مورد تشکلهای کارگری حکومتی نیز صدق نمی کند. وقتی حق فعالیت سندیکایی وجود ندارد و مقاولە نامەهای مربوط بە آزادی تشکل در ایران اجرا نمی شود صحبت از حضور زنان و اجرای مقاولەنامە ١٠٠ چیزی جز فریبکاری و شارلاتانیسم نیست.
این کە کارگران در عمل بە این نتیجە رسیدەاند کە بین جناح های حکومتی در مورد خصوصی سازی و حمایت از دزدان و اختلاسگران تفاوتی نیست خود تجربە مفیدی است کە در مبارزات بعدی بە کارگران کمک می کند تاکتیک های مبارزاتی شان را تدقیق کنند همچنین مبارزات کارگران هفت تپە و گسترش بیسابقە مبارزە طبقاتی در جامعە بحران و فساد زدە موجب بر افتادن سریعتر نقاب کاذب عدالت خواهی دارودستە رئیسی شد
در بخش نخست این مقاله چنان که خوانندگان آن به خاطر داشته باشند، تأکید شد که هدف اصلی، نقدنگاه بدبینانه بدیو به جنبش ها، بویژه جنبش های نوین و جدیدی است که حول مطالبات مشخص و در اشکال رنگارنگ شکل می گیرند و تناقضات وی در این باره. نوشته کنونی هم بر همان پایه سعی دارد تا جائی که آن نگاه با نگاه فلسفی و نظری اندیشه های بدیو ارتباط پیدامی کند به آن به پردارد و از ورودبه بحث انتزاعی اجتناب ورزد. از آن جا که این جنبش ها هستند که اهرم های اصلی تغییر و دگرگونی در جوامع انسانی به شمار می روند، و جایگزینی هم برای آن ها وجودندارد
گوهر خانم، با تنها فرزندش محمدرضای ۱۰ - ۹ ساله، زندگی میکرد. تفاوت سنی میان مادر و فرزند به چشم میخورد. پسر پرتحرک و خوش سرو زبان و شلوغی بود. گوهر خانم از پا درد و ورم دستها و انگشتانش مینالید و در کارهای روزمره، از خرید نان و مواد غذائی شکوه میکرد و من دلسوزانه در خرید و آشپزی به او کمک میکردم. او یک چرخ خیاطی سینگر داشت که از آن درآمد ناچیزی به دست میآورد. به تدریج میان ما رابطهی دوستانه برقرار شد. از زندگی ما در شهرستان و از خانواده میپرسید و من هم "داستانهائی!" برایش بازگو میکردم.