پنجشنبه ۹ آوریل ۲۰۲۶
پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
فوریه 2021
بی معنا بودن ترویج سیاست راهبردی حزب در بیانیه، از نظر فرخ، جای علامت سئوال است؟ باید از او پرسید: اگر یک حزب سیاسی در مقابل انتخابات فرمایشی و مهندسی شده نتواند از انتخابات آزاد سخن بگوید، در کجا باید خواست راهبردی خود تبلیغ کند؟ ایا باید شرایط و توازن نیرو مهیا گردد تا بتوان از انتخابات آزاد سخن گفت؟ شرایط را چه کسانی فراهم می سازند؟ نقش حزب در فراهم کردن این شرایط چیست؟
چونان یک رخداد، سیاهکل در فضایی گفتمانی- تاریخی مینشیند که در آن همچنان زنده است. مراسم بزرگداشت سالگرد سیاهکل یا انتشار نوشتههایی در مورد آن نشان میدهند که سیاهکل در حافظهی جمعی نسلی از کنشگران چپ مانده که با شتاب رو به سالخوردگی دارند. «حافظه» منفعل است و ملکهی ذهن. «خاطره» اما فعال است و استوار بر قصدِ به یاد آوردن. سیاهکل در حافظهی جمعی ایرانیان نیست (بدانگونه که، فرضاً انقلاب ۱۳۵۷ و جنگ با عراق هستند).
یک روز که با مادر در حال گفتگو بود؛ از اطاق آن طرف حیاط صدای دلنشین زن جوانی را شنید که آواز می خواند. صدایی خوش با حجمی وسیع و رسا . این واقعه در روزهای بعد هم تکرار شد. مادر در توضیح آن گفته بود:
«... تمرین آواز می کند برای پُرکردن کاست. صدایش فوق العاده است و شویش دکترجوانی است در طب همانند او ... عاشق و واله ی یکدیگرند! ...»
«... تمرین آواز می کند برای پُرکردن کاست. صدایش فوق العاده است و شویش دکترجوانی است در طب همانند او ... عاشق و واله ی یکدیگرند! ...»
چاره ای نداشتم. خاکها را به سرعت پس زدم و نشریات را در دو کیسه پلاستیکی چیدم و گذاشتم کنار کتابها. مانده بود کاغذهای گزارش نویسی اش. اینها دیگر خیلی خطرناک بودند. در را به سمت دریا باز کردم و کبریت و کاغذ ها را برداشتم رفتم طرف ساحل. با عجله چاله ای وسط شنها کندم و کاغذ ها را گذاشتم و کبریت زدم.
همه چیز به خوبی میگذشت ولی ناگهان بادی از سمت دریا شروع به وزیدن کرد و کاغذ های سوخته و نیم سوخته را در هوا پخش کرد.
همه چیز به خوبی میگذشت ولی ناگهان بادی از سمت دریا شروع به وزیدن کرد و کاغذ های سوخته و نیم سوخته را در هوا پخش کرد.
رزمندگان سیاهکل کشته شدند ولی جریان آرمانگرای چپی را بنیاد نهادند که علیرغم کشته شدن همه رهبران آن در طی هشت سال مبارزه مسلحانه در اواخر سال۵۷ در قامت یک جنبش بزرگ اجتماعی و سیاسی ظاهر شدند و علیرغم سرکوب بی امان نظام جمهوری اسلامی زنده و پویا در گونه های مختلف سازمانی و نظری بخشی از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را با نام خود رقم می زنند.
اگر نیاز سیاسی لحظه در قبال دیکتاتوری فردی شاه، بهم زدن آرامش مختنق و اراده کردن در برابر آن بود، اما در شرایط به حاکمیت رسیدن جمهوری اسلامی، تنها با چهره نمائی سکولار دموکرات البته در شکل سیاست ورزانه مبتنی بر فهم توازن قوای موجود بیرون زده از دل انقلاب بود که میشد اراده سیاسی لحظه را نمایندگی کرد. ضد آمریکایی بودن چریک فدایی خلق پرورده شده در جامعه سیاسی پسا کودتا همان اندازه قابل فهم بود که افتادنش به دام آمریکا ستیزی حکومت واپسگرا در پسا انقلاب و همآوا شدنش با آن، نشان از فاجعه سیاسی داشت.